درباره نویسنده
لاهیجانی
زادگاه ماست اگردرآن نیستیم ، یا هستیم و می خواهیم ............ نظراتتان را به آدرس malahijaniha@yahoo.com ارسال کنیدتاباهم این سخنگاه را بسازیم.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • لاهیجانی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • سلامی در سال نو
  • نویسنده اش ناشناس است
  • چهل منبر در لاهیجان
  • سخنی از یک دوست گرانقدر
  • محرم در لاهیجان
  • شاهزاده چایکار
  • توضیح
  • چه خیال عبثی ؟!؟!؟!؟
  • پرسش
  • مفاخر لاهیجان - دکتر مجتهدی
  • انتظار
  • لطفا کمک کنید !!!
  • نگاه تاریخ به استخر لاهیجان((برداشت از سایتwww.lahijaniha.ir))
  • نقل مستقیم از سایت " آسایشگاه خیریه کهریزک "
  • چند معرفی
  • لاهیجان
  • سفری به لاهیجان نگین گیلان ( برگرفته از سایت آفتاب )
  • Lahijan
  • سپاسگذاری
  • سخنی دیگر
  • مشاهیر لاهیجان ( برگرفته از ویکی پدیا)
  • وجه تسمیه لاهیجان
  • سرآغاز
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩٠
  • بهمن ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
کدهای اضافی کاربر


ما لاهیجانی ها
لاهیجان ، زادگاه ماست چه درآن زندگی کنیم و چه دورازآن باشیم و با تمامی خاطرات شیرین و تلخش ، دوستش داریم
سلامی در سال نو
نویسنده: لاهیجانی - دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠

اولش که سلام

دومش سال نو بر همه شما عزیزان مبارک باد

سومش که مدتها بود که دلتنگ شده بودم و حسابی و دلگیر که چرا کسی یادی از این سخنگاه نمی کنه و حتی اونهایی که قبلا سرمیزدند ؛ خیلی وقت بود که سری و سراغی و یادی و .......... خلاصه خیلی دلخور بودم و راستش دیگه خودم هم سر نمی زدم !!! البته وجود هزارتا وبلاگ متنوع و بدترازاون ( یا شاید بیشترازاون) وجود شبکه های اجتماعی ؛ باعث شده که مردم کمتر سراغ وبلاگها برن و بازار این سخنگاه ها دیگه به گرمی سابق نباشه ولی خوب باید به یادداشت که هرگلی عطر خاص خودش رو داره.

چهارمش که خیلی هم مهمه اینه یه نامه باعث شد که بازهم دلگرم بشم . متن زیبای این نامه ؛ شور و شوقی که توش بود و حسی که ازش طراوش میشد دوباره منو سرذوق آورد و برای اینکه شما هم ازاین نامه لذت ببرین ، برای مطالعه تقدیمش می کنم  و مجددا از نویسنده عزیزش بسیاربسیار بسیار سپاسگذارم.

 

دوست عزیز  باسلام گرم و صمیمانه
نوشته های شما را از یکی از عزیزان دیگر که مادرشان از اهالی قدیم لاهیجان هستند دریافت کرد وازشماو دیگرعزیزم تشکر میکنم که وقت نازنین خود را مصروف فرهنگ این دیار بخت برگشته می نمایید من هم  از اهالی لاهیجان هستم که از سن 19 سالگی این شهر را ترک نمودم ولی خوشبختانه همسر و سایر فامیل در این شهر زندگی می کنند که اشتیاق به دیدار فامیل هر از چند گاه مرا به این شهر جذب می کند ولی متاسفانه نمی توانم مدت زیادی در این شهر بمانم شاید مشگل از خود من باشد ولی ناهنجاری های شهر و خرابی کوچه های خاطره انگیز و خیابان هائی که انگار همه موقت زندگی می کنند باعث رنجش خاطر میگردد ولی همانطور که نوشته ایداگر حوصله باشد و دوستان هم رنگ خود را بیابی مانند چای سرگل خوشایند است ولی چه باید کرد که روزگار مارا ازاینجا مانده  واز  آنجا رانده است مقدمه بالا نوشتارهای دیگری در پی خواهد داشت که آشناییهایمان را بیشتر می کند با اجازه جنابعالی از نوشته های شما کپی برداری کردم تا در ایام عید در جمع فامیل از ان بهره برداری کنم فقط یک نکته را باید بعرض برسانم که این شهر در گذشته نه چندان دور مشاهیر زیادی را در خود پرورانده است که نه ما به دنبال آنها بودیم ونه آنها در این  مورد اصراری نشان داده اند در هرحال شما را به خدای یگانه می سپارم وبرایتان آرزوی موفقیت می کنم

بازهم ممنونم و امیدوارم که این مسیر بی رونده باقی نماند.

نظرات ()



نویسنده اش ناشناس است
نویسنده: لاهیجانی - شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩

 

 

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی.

این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.

این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می

خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی...

___________________________________________

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو .

این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی ، برای جوکهای خنده دار تعریف کردن و

برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز.

برای خاطره های دم دستی.

اولش هم حس خوبی به تو می دهند.

این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ ؛می نشینی با شکلات فندقی

می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی.

فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ

قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب

چین ریخته بودی نه چای...!!!

_______________________________________________

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.باید نرم دم

بکشد.باید انتظارش را بکشی.

باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی آرام باشی و مقدماتش را

فراهم کنی

باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک خوب نگاهش کنی ، عطر ملایمش را

احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی...

نظرات ()



چهل منبر در لاهیجان
نویسنده: لاهیجانی - دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩

ضمن تشکر از نازنین ارجمندمان " خانم آزاده نخستین " به جهت معرفی لینک زیر ، متنی که از خبرگزاری دین فرهنگ و اندیشه ارائه نموده بودند جهت مطالعه عزیزان ارائه می گردد:

http://79.175.164.43/NSite/FullStory/News/?Serv=6&Id=4492&Mode=

 مراسم چهل منبر و تاسوعا در لاهیجان
مراسم عزاداری امام حسین(ع) در دهه اول محرم، در همه جای ایران با برپایی تکیه‌ها و راه انداختن هیأت‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی وآیین های دیگری ازاین دست همراه می شود؛ اما آن‌چه در تاسوعای لاهیجان اتفاق می‌افتد درنوع خود بی مانند است.

 

 خبرگزاری شبستان: مراسم عزاداری امام حسین(ع) در دهه اول محرم، در همه جای ایران با برپایی تکیه‌ها و راه انداختن هیأت‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی وآیین های دیگری ازاین دست همراه است؛ اما آن‌چه در تاسوعای لاهیجان اتفاق می‌افتد درنوع خود بی‌مانند است.  چند روز قبل از فرا رسیدن تاسوعا، عده‌ای از کسبه قدیمی شهر که اغلب آنها خواروبارفروشند سفارش تولید شمع های رشته ای را به شماری از زنان خانه دار لاهیجانی می دهند که از سالهای دور به این حرفه سنتی مشغولند . مغازه داران این شمع‌ها را که با آغشته شدن رشته های پنبه ای به موم ساخته می شوند، در بسته‌های 40تایی و در کنار بسته‌های 40 دانه‌ای خرما، بر طبق‌ها می‌چینند و به زائرانی که می‌خواهند در مراسم "چهل منبر" شرکت کنند می‌فروشند. و البته بعضی‌ها به‌جای خرما، سکه همراه خود می برند.مراسم چهل منبربعد ازاقامه اذان مغرب در کوچه‌های قدیمی و پیچ در پیچ شهر با حضور مردان وزنان که اغلب آنها جوانانی هستند که ازقبل وسایل برگزاری مراسم را تهیه کرده‌اند، آغاز می‌شود.ساکنان کوچه‌ها، به‌ویژه آنان که عصرهای پنج‌شنبه در خانه‌هایشان روضه برپا می‌کردند، منبرهای کوچک مخصوص روضه را جلوی در خانه می گذارند و روی آن مجمری از آتش و دو ظرف خالی و یک ظرف برنج خام قرار می دهند. مردم با نذر و ذکر صلوات، شمعی را در سینی آتش می‌اندازند و بعد خرما یا سکه‌ای را داخل یکی از ظرف می اندازندو در عوض چند دانه برنج برمی‌دارند و داخل کیسه همراهشان می‌ریزند و همین‌گونه کوچه‌های تاریک روشن و تو در تو را پشت سر می‌گذارند و تا افروختن چهلمین شمع در چهلمین منبر، کارشان را ادامه می‌دهند و در پایان راهی خانه‌هایشان می‌شوند وبرنج‌های جمع‌شده را در کیسه‌های برنج خانه می‌ریزند تا خیر و برکت وفراوانی، برایشان فراهم شود.اما در میان ازدحام این جمعیت، افراد دیگری نیز هستند که مشغول اجرای مراسمی شبیه به این آیین هستند. آن‌ها به‌جای رفتن در خانه‌ها و افروختن چهل شمع، با پای برهنه در کوچه‌های قدیمی شهر گام برمی‌دارند و به آستانه‌بوسی هفت بقعه متبرکه می‌روند. در این محلات قدیمی، بیش از 12 بقعه وجود دارد و برای زایران این مراسم ، آستانه بوسی و شمع روشن کردن7 بقعه از این بقعه‌ها کافی است. این مراسم را که همزمان با چهل منبر برگزار می‌شود، "هفت کلکه" می‌گویند که توسط بزرگترها و افراد پا به سن برپا می‌شود.

نظرات ()



سخنی از یک دوست گرانقدر
نویسنده: لاهیجانی - یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩

سلام

دوست و همشهری محترمی بنام ( آقا یا خانم ) وثوقی قبول زحمت فرموده بودند و یادداشتی به شرح زیر برای ما گذاشتند که با هم بدان می پردازیم:

با سلام
وبلاگتان را دیدم
ببخشید که رک و بی پرده می گویم، هیچ چیز جالب توجهی برایم نداشت
چیزی که می تواند وبلاگتان را پویا کند درخواست از این و آن که بیایید سر بزنید نیست. مطالبی را هم که در وبلاگ گذاشته اید نمی تواند چندان برای کسی جذاب باشد. چرا که تمام مطالب را از فضای اینترنت کپی کرده اید. غافل از اینکه این روزها همه سرچ در گوگل را بلدند و این گونه مطالب را خود می توانند در اینترنت بیابند و اتفاقاً نکته اساسی در همین جاست. وبلاگی می تواند مفید و پویا باشد که خود منبع اطلاعات و مطالب و اخبار باشد. باز هم عذر می خواهم که نظراتم را رک و صریح می گویم.
برای ارتقای وبلاگتان پیشنهادی دارم
امیدوارم که برخلاف من، مقیم لاهیجان باشید.
از اتفاقات روز شهر بنویسید. دوربینتان را بردارید و گشتی در شهر بزنید. چند عکس بگیرید و چند خطی در موردشان بنویسید. از گفت و گویتان با یک راننده تاکسی بنویسید حتی اگر شد به زبان گیلکی بنویسید و ...
در این صورت مطمئن باشید که مخاطبان خود را خواهید یافت و بسیاری از سایت های دیگر از مطالب شما کپی برداری خواهند کرد
متاسفانه به دلیل اقامتم در خارج از لاهیجان چندان کمکی از من بر نمی آ ید .............
ضمن تشکر مجدد از این بزرگوار محترم و ارجمند و قبول تمامی مطالبی که ذکر فرموده بودند ، لازم دیدیم که توضیحاتی را ، نه در پاسخ به این مرقومه عزیز که به جهت تنویر هرچه بیشتر موضوع و توضیح مطالبی که قبلا هم ذکر کرده بودیم ، تقدیم این عزیز و سایر دوستان کنیم:

هدف از این اقدام شروعی بود برای آنچه که ملزومات یک سایت را فراهم می نمود و همانگونه که ذکرکرده بودیم ، درصدد آن هستیم که با جمع آوری مخاطبان فرهیخته و توانمند و نیز علاقه مند ، ساختار یک سایت را بنیانگذاری کنیم که اهداف متعددی را محقق سازد ( از جمله مواردی که دوست عزیزمان ذکر فرمودند و علاوه برآن معرفی  جذابیتها ، فعالیتها ، مراکز اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و ...........) که این همه هنگامی ممکن می گردد که هسته سایت شناسایی و انتخاب شوند که امیدداریم اینگونه شود.

از سوی دیگر آنچه که در این سخنگاه می آید ، صرفا نمونه هایی است از آنچه که می تواند بیاید و درست است که اکثرا از موتورهای جستجو یافت شده و یا از تحقیقات نویسندگان این وبلاگ که در منابع دیگر هم به انتشار رسیده برداشت شده است ، ولی با توجه به محدود بودن تعداد نویسندگان در حال حاضر ، کاچی به از هیچی !! است !! و امیدواریم با مشارکت سایر دوستان به سطحی که دوست محترممان اشاره فرمودند برسد.

متاسفانه ما هم مانند دوست بزرگوارمان در لاهیجان ساکن نیستیم و به همین علت بیشتر نیازمند مساعدت و مشارکت همشهریان ساکن در لاهیجان هستیم و مطمئنا با راهنمایی ذکر شده از این بزرگوار ، دوستان مقیم در شهرمان مسئولیت بیشتری را بعهده خواهند داشت.

مطلب مهم دیگر اینکه ما آدرسی برای پست الکترونیکی خود معرفی کردیم که توسط آن دوستان علاقه مند به پویایی و بالندگی و رشد این سخنگاه ، مطالب خود را بدان ارسال نمایند و مسئولین سخنگاه با نام همین عزیزان به نشرآن اقدام کنند . این آدرس محلی مناسب است برای همه مواردی که می تواند منبع " کپی کردن " برای سایرین باشد و حاوی تمامی مطالب ، از جنس آنچه نازنین گرانقدرمان مرقوم فرموده بودند.

و در انتها ، مجددا به عرض می رساند ، اینجا صرفا نویسندگان نیستند که مسئولیت جستجو در سایتها و استفاده از موتورهای جستجو و ذکر مطالب خودشان را بعهده دارند ، بلکه همه عزیزانی که " سری می زنند" نیز به همین میزان سهیم هستند.

ضمن تشکر چندین باره از سرور ارجمند " وثوقی " نازنین ، منتظر نظرات و راهنمایی ها و مشارکت های دیگر همشهریان محترم هستیم.

نظرات ()



محرم در لاهیجان
نویسنده: لاهیجانی - یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩

سوگواری محرم در میان شیعیان آداب ومراسم گسترده ای دارد. در نقاط مختلف ایران، مراسم سوگواری حسینی ویژگی ها و آیین های منحصر به فرد خود را دارا است که در عین تنوع و تکثر، چهره ای سیاهپوش و تاثیرگذار به کشور می دهد. سنیه زنی و دسته بردن و گریه و فغان سوگواران همراه با آوای زیر طبل ها و صدای بم سنج ها جز لاینفک و مشترک این آداب و رسوم متفاوت است.
برگزاری مراسم عزاداری محرم، تأثیرات اجتماعی و روانی عظیم به همراه داشته و بر جوانب گوناگون جامعه اثر گذاشته است. به گفته مورخان و مردم شناسان، بسیاری از نشانه ها و نمادهای این سوگواریها ریشه در فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی دارد.

چکیده:
 
در این مقاله به بررسی تاریخچه ی سوگواری ماه محرم در ایران و بین شیعیان پرداخته می شود. نقش آل بویه در گسترش اندیشه دینی و سیاسی شیعیان، اسطوره شناسی و بررسی سمبول ها درمراسم عزاداری ماه محرم از موارد بررسی شده در مقاله «هزار سال اروشواره» است. در پایان مقاله چندین مراسم ویژه در ماه محرم در استان گیلان ذکر می شود.
واژه های کلیدی: محرم- عاشورا- شیعیان- سوگواری ماه محرم- عزداری ماه محرم- سوگ سیاوش- آل بویه- عضدالدوله دیلمی- مراسم عزاداری ماه محرم در گیلان- مراسم سوگواری ماه محرم در گیلان.

عاشورا در پیش از اسلام
 
پیش از اسلام، روز دهم از ماه تشرین در دین یهود، عاشورا نام داشت. حضرت محمد(ص) اسلام در 20 سپتامبر سال 622 میلادی از مکه به مدینه هجرت کردند. در آن روز یهودیان روزه داشتند و چون پیامبر اسلام سببش را پرسیدند، یهودیان پاسخ دادند که این روز، روز پیروزی موسی بر فرعون است. پیامبر نیز روزه عاشورا را پذیرفتند و تا پیش از تعیین رمضان- به عنوان ماه روزه- روزه در عاشورا ادامه داشت. همچنین در روایات اسلامی آمده است که خداوند، آسمان و زمین و آدم را در این روز آفریده است و نوح پیامبر نیز در این روز از کشتی خود خارج شده است. همه اینها سبب شد که روز عاشورا برای مسلمانان روز جشن و شادی محسوب شود.
در سال 61 هجری قمری سرنوشت این روز دیگرگون شد و با شهادت امام حسین(ع) عاشورا برای شیعیان تبدیل به روز مصیبت و سوگواری گردید. اما برای حاکمان اموی، عاشورا همچنان روز شادی باقی ماند و در آن روز عامه مرم لباس نو می پوشیدند. این رسم در بسیاری از بخش های جهان اسلام همچنان باقی ماند.

نقش آل بویه در مراسم سوگواری محرم
 
با قدرت یافتن خاندان آل بویه (خاندانی شیعی مذهب که از اهالی مناطق دیلمان در شمال ایران بودند) در بغداد، برای اولین بار در سال 352 هجری فرمان داده شد که مردم در این روز به سوگواری امام حسین و اهل بیت پیامبر بپردازند. بزرگترین موفقیت پادشاهان آل بویه در این بود که شیعیان در عهد آنان اجازه تظاهر علنی به عقایدشان را حتی در بغداد مقر خلافت اسلامی پیدا کردند و دیگر نیاز به تقیه نداشتند. در این دوره، تشیع بی آنکه مذهب رسمی حکومت اسلامی شود به عنوان یک مذهب آشکار و علنی برقرار شد. به همان اندازه که سامانیان در اعتلای زبان فارسی و فرهنگ ایرانی کوشیدند، آل بویه در زمینه ی اندیشه سیاسی و دینی کوشا بودند. بنا به نوشته برخی مورخان، آل بویه و سامانیان، همان چیزی را در جهان اسلام پدید آوردند که میان پرده ی ایرانی نامیده شده است؛ یعنی حکومتی میان سلطه عربها- که تا قرن چهارم هجری دوام داشت- و آمدن ترکان که در قرن پنجم هجری آغاز شد.
قدرت شیعیان زمانی آغاز شد که احمد بویه، کوچک ترین از برادران بویه پس از فتح بغداد از سوی خلیفه لقب معزالدوله گرفت. خلیفه که بغداد را در تسخیر آل بویه می دید چاره ای جز دادن چنین لقب هایی نداشت. تفاوت اساسی حکومت آل بویه با دیگر حکومت های ایرانی در این بود که در تمام دوران خلافت اسلامی، حکام محلی و پادشاهان ایرانی به نوعی دست نشانده خلفا بودند اما در این دوران خلفا دست نشانده آل بویه شدند. آنان بر اوضاع چنان تسلط یافته بودند که خلفا را به میل خود تغییر می دادند.
این قدرت سبب نضج گرفتن آئین شیعی شد که در زمان آل بویه به شکل یک مذهب تمام و کمال ظهور کرد و اصول اعتقادی آن توسط علمای شیعه تدوین شد. اما اختلافات بین شیعه و سنی نیز از همین زمان اوج گرفت. این اختلافات البته کم و بیش به همین شیوه ای که در بغداد امروز دیده می شود، پیش از ظهور آل بویه وجود داشت. در آن زمان سنی ها مساجد شیعیان را ویران می کردند و شعیان علیه صحابه و سنیان بر دیوارها و کوچه های بغداد شعار می نوشتند. دیوار نوشته های شیعیان که سب و دشنام به صحابه را در بر داشت سنیان را به خشم می آورد. معزالدوله دیلمی در اثنای آشوبهای مذهبی 351 هجری، نوشتن اعلانهای دیواری را مجاز شمرد. تنها تأکید کرد که این اعلانها باید کمتر گستاخانه باشد یعنی به صحابه ناسزا نگوید. او در واقع به نوعی جانب میانه را گرفت و گفت «خداوند ستمگران به اهل بیت (ع) را از قدیم و جدید لعنت کند».
بنا به برخی نوشته های دیگر، پیش از به قدرت رسیدن آل بویه کشمکش های عقیدتی در بغداد رو به وخامت نهاده بود. به قدرت رسیدن آل بویه نیز بر وخامت اوضاع افزود و نخستین نا آرامی های مذهبی به شکل غارت محله شیعه نشین کرخ از سوی سنیان آغاز شد. این آشوبها تلفات سنگینی بر جا گذاشت و به محله هایی رسید که بخشی از ساکنانش شیعه بودند. این نا آرمی ها ویرانی و آتش سوزی بزرگی را سبب شد و ادامه یافت تا اینکه آتش اختلاف به هر دو سوی دجله رسید. کار چندان بالا گرفت که مهلبّی، وزیر معزالدوله، ناگزیر سپاهیان دیلمی را برای اشغال مراکز نا آرامی گسیل داشت و پاره ای از سران و عوامل ناآرامی را به خوزستان و عمان تبعید کرد.
در عهد معزالدوله در برخوردهایی که در محله شیعه نشین کرخ بغداد رخ داد، اختلافات بین شیعه و سنی تشدید شد. اما معزالدوله با توجه به روحیه تساهل و تسامح خود، سعی در ایجاد محیطی آرام تر داشت. معزالدوله دیلمی با وجود در پیش گرفتن سیاست آشتی، ترویج رسوم شیعی را دنبال می کرد. توجه او به آئین های شیعی سبب شد که برای نخستین بار مراسم یاد بود عاشورای شهادت امام حسین(ع) با عزاداری عمومی در روز دهم محرم 352 قمری/963 میلادی برگزار شود. به گفته مورخین در آن روز، کاسبکاران بازارها را تعطیل و کسب و کار را متوقف کردند و به عزاداری پرداختند. زنان به گیسوان آشفته، چهره های سیاه کرده و جامه های ژنده به صورت دسته جمعی حرکت می کردند و با حالتی سوگواری بر سر و روی خود می زدند. این نوع سوگواری پراشک و آه برای درگذشتگان از رسوم سنتی دیلمیان بود. آنها همچنین روز عید غدیر خم را با برپا کردن چادرهای آذین بسته و افروختن آتش و نواختن موسیقی و زیارت اماکن مقدس در کاظمین جشن گرفته بودند. این رسوم البته واکنش خشونت آمیز سنیان و ویژه حنبلی ها را برمی انگیخت.

سوگ سیاوش
سیاوش شاهزاده اسطوره ای ایران در بین ایرانیان باستان به تقوا و قداست شهره داشت تا آنجا که برای اثبات عصمت خود از آتش مقدس به سلامت گذشته بود. او پس از آنکه از طرف پدرش کاووس شاه مورد عناد قرار گرفت به جنگ تورانیان فرستاده شد اما برای بازگشت به وطن امین نبود و افراسیاب، شاه توران از این ماجرا بهره گرفت و سیاوش را به جانب خود فراخواند و مورد لطف خویش قرار داد و دختر خود فرنگیس را به زنی او داد و او را به شهریاری ختن منسوب کرد. ولی این مرحمت دیری نپایید و افراسیاب با توطئه برادر خود گرسیوز، به قتل سیاوش فرمان داد و مردی از تورانیان به نام گروی به دستور افراسیاب، سیاوش مظلوم و بی گناه را در دیار غریب سر برید. این مصیبت بر ایرانیان سخت ناگوار آمد و از آن پس سوگ سیاوش را در ایران سمبول وحدت ملی قرار گرفت و در مراسم و مجالس عزا برای مظلومیت او نوحه سرایی معمول گشت.
سوگ سیاوش و یا سیاوشان، نام آیین و نیز اماکنی است که در آن ها سوگ سیاوش برگزار می گردیده است. شواهد فراوانی وجود دارد که در ایران، پس از اسلام عمده مراسم سوگواری تحت تاثیر آئین سوگ سیاوش بوده و آثار آن تا امروز باقی مانده است. اکثر مورخین معتقدند که سمبولهایی که در مراسم سوگ سیاوش رایج بوده بعدها در فرهنگ عزاداری اسلامی- شیعی نیز راه یافته و روح و جنبه اسلامی به خود گرفته است.

مراسم سوگواری ماه محرم
 
نخل گردانی یکی از آداب مشهور عزداری برای امام سوم شیعیان در ایران است که به طور عمده در شهرهای مرکزی ایران، یزد، نایین، کاشان و برخی روستاهای مناطق کویری برگزار می شود. نخل در واقع اطاق کوچکی است که مقطع عمودی دو طرف آن شبیه یک سرو است و از چوب و دیواره هائی شبکه دار ساخته می شود. برخی از نخل ها بسیار بزرگ هستند. نخل را با انواع پارچه، شال، ترمه می آرایند و در روزهای عزا مخصوصا عاشورا آن را طی آدابی بر دوش می کشند و همراه عزاداران در شهر می گردانند و در پایان مراسم به جای اصلی اش که معمولا تکیه ای است برمی گردانند. شواهدی آشکار و پنهان در نخل گردانی وجود دارد که نشان می دهد ادامه سیاوشان های بسیار کهن است. در بررسی مراسم سیاوشان تصویری بر دیواری از کاخ پنجکند (شهری در تاجیکستان) دیده می شود که سوگواران اتاقی چادر مانند را که پیکر سیاوش و سه تن از عزاداران در آن است، بر دوش می کشند. اتاق دارای پنجره هایی است که پیکر سیاوش و عزاداران از آنها پیداست. شکل شبکه دارنخل و وجود پنجره های کوچک فراوان در آن، یادآور همان اطاق چادر مانند است.
علم های فلزی که در روزهای عزاداری محرم حرکت داده می شود به شکل چلیپاست که در ایران باستان نشانه ای از آیین مهر و چرخ گردون بود. علم بزرگ در واقع از مجسمه های کوچکی تشکیل شده که چندین کیلو وزن دارند. وسط علم شکلی از سرو را می بینیم که نشانه ایران باستان است. مجسمه دیگری که درست زیر نقش سرو به چشم می خورد مجسمه شیری است که شمشیری در دست دارد این نشانه در ایران باستان سمبول قدرت و پیروزی تلقی می شد. یکی از مجسمه ها شکل خروس است که در یاران باستان به آن «ایزد واک» یا ایزد صدا می گفتند. اشکالی که قطره خود را تداعی می کند به خون سیاوش مشهور بوده است. در دسته های عزا داری پشت علم، سنج بزرگی حمل می شود که سنج زن مرتب بر آن می کوبد، در ایران باستان این صدا برای ایجاد صدای رعد و برق و درخواست باران از خداوند بوده است. زنان در مراسم عزاداری عاشورا به شکل نمادین بر صورت خود چنگ می کشند. باستان شناسان بر این باورند که در ایران قدیم، زمین نماد «مادر» است و از چنگ زدن زنان به صورت شان به نشانه شخم زد زمین تعبیر می شد تا زمین در سال آینده بیشتر بارور شده و محصول خوبی بدهد.
در حالیکه روح عزاداری که مربوط به کشته شدن امام حسین(ع) و یاران ایشان است، در همه جا یکی است، اما نحوه عزاداری و نحوه استفاده از چنین سمبولها فرق می کند. مثلا در افغانستان و پاکستان یا در عراق و سوریه، حرکت دسته (راه پیمایی به نشانه عزاداری) معمول و رایج است؛ اما با رسوم و سمبول های متفاوت. شیعیان افغانستان بیشتر از سمبول های مذهبی مخصوص عاشورا استفاده می کنند؛ مثل گهواره علی اصغر، علم ابوالفضل(ع) تابلوهایی از ذوالجناح «اسب امام حسین(ع)» و سمبولهایی از این قبیل. البته در ایران نیز از چنین سمبولهایی استفاده می شود.
عده ای از شیعیان پاکستان در روز عاشورا با کاردهای کوچک به شانه و پشت شان می زنند که به آن قمه زنی می گویند، برخی دیگر از شیعه های پاکستان طی مراسم خاصی از روی آتش می گذرند. حال آنکه شیعیان عراق یا سوریه و دیگر کشورهای عربی آشنایی چندانی بخصوص با سمبولهای ایرانی مراسم عاشورا ندارند.

تغزیه
 
تغزیه به معنای متعارف، نمایشی است که در آن واقعه کربلا به دست افرادی که هر یک نقشی از شخصیت های اصلی را بر دوش دارند، نشان داده می شود. نوعی نمایش مذهبی و سنتی ایرانی- شیعی است که بیشتر در باره شهادت امام حسین و مصائب اهل بیت است.
در واقع نخستین سوگواری بعد از پیشامد عاشورا از سوی گواهان عینی واقعی کربلا بوده که در سنین کودکی و نوجوانی پس از عاشورا به اسارت رفتند، در واقع از هنگامی که قافله اسرا به طرف شام حرکت نمودند.
برخی پژوهشگران شبیه خوانی و برپایی تعزیه را جهت تماشای عینی واقعه کربلا را به یزید نسبت می دهند که گویا از عاملین واقعه کربلا خواسته بود تا اعمال زشتی را که مرتکب شده اند نمایش دهند.
در زمان پادشاهان آل بویه، شبیه سازی وقایع کربلا و مصائب خاندان پیامبر (ص) در بغداد معمول بود، اما این نمایشها صامت بود. افراد نمایش با پوشش مناسب نقش خود، در معابر، سواره و پیاده ظاهر می شدند و شبیه آنچه را که در کربلا گذشته بود به نمایش می گذاشتند. بعدها تعزیه خوانی همراه با شعر و آواز، که در واقع یک نوع ملودرام بود، معمول گردید. تعزیه به گونه ی امروزی در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار رونق و رواج یافت. به فرمان او در تهران، تکیه ی دولت با غرفه ها و حجره های متعدد اختصاصی برای شاه و زنان حرم بنا شد و هر ساله در حضور او و درباریان، در دهه محرم، این نمایش آیینی اجرا می شد.
اهمیت موسیقی آوازی در تعزیه چشم گیر است به گونه ای که ایفاگران نقش ها می بایست از دستگاه های موسیقی آگاه باشند تا اگر نقش آنها تغییر یافت، بتوانند در آواز معین بخوانند. در موسیقی تعزیه برای نقش های افراد سخت دل آوازهای متناسب با نقش های آنها انتخاب می شوند مانند شمر که در نوا یا رجز و علی اکبر که دردشتی می خواندند. برای پیش گیری و آمادگی از جابجا شدن نقش ناگهانی، هر کسی باید لحن ها و شعرها دیگر نقش ها را فرا بگیرد. گاهی کسی که نقشی را به شیوه ای بهتر ایفا می نموده و از این رو نام شخصیت اصلی تعزیه، لقبی برای او در زندگی روزمره اش باقی می مانده است.
از آنجا که نه اهل تسنن چنین آئینی دارند و نه جای دیگری جز ایران و شهرهای شیعه نشین عراق (که جزئی از ایران قدیم بوده) رسم عزاداری پیشوایان مذهبی به این شکل گرفته می شود، باید بر رنگ اصیل ایرانی چنین مراسمی تاکیرد کرد و ریشه آن را در آئین ایرانی جست و جو کرد. نخستین مطلب قابل توجه این است که جامه نیلی کردن و سیاه پوشیدن چه در آیین های سوگواری ایرانیان از آئین سوگ سیاوش آمده است. سیاه پوشیدن نه در بین اعراب وجود داشته و نه در بین ایرانیانی که همسایه ما بوده اند. پیامبر اسلام حتی سیاه پوشیدن را نکوهیده است. در مراسم عزاداری برای امام سوم شیعیان، عزاداران آرزو می کنند که کاش همراه او بودند و به آن فیض عظیم می رسیدند و در سرنوشت امام خود شریک باشند. این حس، تازه و ویژه شیعیان نیست؛ وحدت با قهرمان آرزوی دیرینه بشر است و در سیاوشان فراوان به چشم می خورد.
نکته دیگری که در تعزیه قابل توجه است آمدن اسب و شیون و مویه زنان است. در تصویرهائی که از مراسم سوگ سیاوش، به ویژه در آسیای مرکزی داریم، اسب سیاوش را رو به چادر یا نماد چادری است که پیکر سیاوش در آن آرمیده است. در همین حال زنان در حال مویه اند و موهای خود را پریشان می کنند. مطلب دیگر سرودهای سوگ است که در سیاوشان خوانده می شده و شباهت با اشعاری دارد که برای امام سوم شیعیان خوانده می شود. در سوگ سیاوش، نوحه خوان به توصیف قامت، زیبائی، دلیری، اسب و دیگر امتیازات سیاوش می پردازد.

محرم در گیلان
 
گیلانیان همچون مردم سایر مناطق ایران، آداب و رسوم ویژه ای برای سوگواری حسین بن علی (ع) دارند. مردم سعی می کنند تا در روزهای نهم و دهم محرم، به زادگاه خود بروند و در جمع بستگان و آشنایان خود در مراسم عزاداری شرکت کنند. امامزاده ها، بقعه ها و مکان های مقدس، نقطه تمرکز دسته های عزادار است. روضه خوانها اغلب مداحان محلی هستند که گاه علاوه بر فارسی به زبان های مختلف گیلکی، تالشی و یا آذری نیز مرثیه می خوانند.
آنچه در ذیل آورده می شود برخی مراسم ویژه محرم در مناطق استان گیلان می باشد:

علم واچینی
در سده های گذشته مراسم علم واچینی، مراسم جشن خرمن محسوب می شد. در این روز شرکت کنندگان بهترین لباس خود را می پوشیدند و از محل های مختلف به جایگاه مراسم که وادی بقعه محل بود و اغلب درخت هایی سایه گستر داشت، می رفتند. زمان این جشن در نقاط کوهستانی گیلان پس از درو گندم و جو با به دست آوردن اولین محصول سال و در قسمت جلگه پس از برداشت محصول برنج انجام می گرفت تا دست کشاورزان برای خرج کشی باز باشد. روز برگزاری معمولا جمعه و گاهی دوشنبه بود که متولی(شیخ) بقعه محل با مشورت ریش سفیدان معین می کرد و به مردم محل اطلاع می داد؛ هر بقعه برای خودش ابواب جمعی داشت که کسانی را در برمی گرفت که مرده هایشان را در قبرستان بقعه دفن می کردند و اصطلاحا این افراد را تکیه شریک می گفتند؛ تکیه شریکان به اندازه توانایی مالی خود برای خرج کشی علم واچینی تدارک می دیدند.
صبح روز علم واچینی دسته های گوناگون از محل های مختلف به جایگاه بقعه محل می رفتند. قبل و بعد از ناهار بسیاری به زیارت بقعه می رفتند و نذورات خود را در بقعه قرار می دادند. علم عبارت بود از چوبی که اندازه دور آن تقریبا 30 سامتی متر و به ارتفاع دو متر که در نقاط کوهستانی معمولا از چوب درخت نوج در جلگه از چوب شمشاد تهیه می شد. گاه چند خانواده علم مشترکی داشتند.
خانواده های عزادار، تازه ترین لباس جوان ناکام خود را دور علم می پیچیدند و به آن علم رخت می گفتند. چند جای دور کمر علم را با نوارهای پارچه ای می بستند. این علم ها یادآور عزای خانوادگی بود و گشودن علم رخت در روز علم واچینی نوعی مراسم سالگرد برای جوانمرده ها محسوب می شد. متولی، علم را از درون بقعه به صحن می آورد. خانواد ها و بیشتر تازه داغدیده ها با شیون و فغان دور علم جمعی می شدند، نوحه خوان که اغلب خود متولی بود نوحه خوانی می کرد و مردم،علم در دست، بقعه را طواف می کردند. نوجوانان و کودکان دامداران دست های شاخه نورس و گاهی علف را برای یمن و تبرک به علم می مالیدند. اعتقاد بر این بود که نباید علف متبرک را به زمین بگذارند تا به خانه برند و به دام های خود دهند که از بیماری ها محفوظ باشند.
با توجه به قدمت علم واچینی به پیش از اسلام، نوحه سرایی و ذکر مصیبت این مراسم نیز سابقه ای کهن دارد و از افسانه های سوگ سیاوش نشات گرفته است. با گسترش و نفوذ آیین تشیع به وسیله علویان که خود شرح و بیان ایثار و شهادت مظلومیت امامان شیعه را به همراه داشت و خصوصا حماسه آفرینی شهیدان کربلا که مضمون گفتار شاعران و مناقبان و قوالان قرار گرفت، به تدریج در طی سال های و قرون متوالی مراسم علم واچینی از جشن خرمن به مراسمی مذهبی بدل گردید.
مراسم علم بندی که مقدمه علم واچینی محسوب می شود (یعنی بستن و پیچیدن پارچه ها به دور علم) در هفته اول محرم و در بقاع متبرکه انجام می شود. علم بندی با روشن کردن شمع، نذر و نیاز و حاجت خواهی همراه است. شخصی که نذر و نیتی دارد پارچه سبز رنگی را بر علم می بندد.
علم واچینی در روزی دیگر، معمولا عاشورا و یا سومین روز درگذشت امام حسین(ع)- که البته زمان آن برای بقاع مختلف فرق می کند- با مشارکت مستقیم کسانی که علم را بسته اند و دیگران انجام می گیرد. در این روز کسانی که در فاصله علم بستن و علم واچیدن نذر و نیازشان برآورده شده با قربانی کردن گوسفند و طعام دادن به زایران حضور فعال تری دارند.
پس از باز کردن پارچه های دور علم، چوب علم را در مسجد گذاشته می شود. و علم رخت (پارچه های علم) را در بقچه ای می پیچیدند و درون خمره ای که داخل بقعه و یا مسجد بود جا می دهند و روی آن را می پوشاندند و گاه برای آنکه دستبرد نخورد به خانه متولی برده می شود تا ماه محرم سال آینده، دوباره آن را دور علم ببندند یا به اصطلاح علم بندی کنند.

مراسم محرم در لاهیجان
 1- کرپ زنی
در این عزاداری که در ایران کم نظیر است، افراد دو قطعه چوب (کرپ) در دست دارند، با وزن مرثیه ی خاصی که مرثیه خوان آن را می خواند آنها را به هم می کوبند و قسمتی از مرثیه را به عنوان جواب خواننده ی مرثیه، تکرار می کنند. کرپ، تکه چوبی استوانه ای است به سنگینی 400 تا 600 گرم که از میان به دو برابر تقسیم شده و هر پاره تسمه ای چرمی پیکر خود دارد و دست کرپ زن در میان آن قرار می گیرد و کرپ زن می تواند به آسانی آن را بر هم بکوبد.
محمد ابراهیم غبرائی (متخلص به فانی) در سفری که در اواخر قرن 12 شمسی به کربلا داشت، این نوع ویژه ی عزاداری را دریافت و پس از جست و جو درباره ی تاریخچه و فلسفه ی وجودی آن، در بازگشت به شهر خود (لاهیجان)، با توجه به طبع شعری که داشت ریتم های جدیدی برای آن ابداع کرد و مرثیه هایی به زبان فارسی برای آن سرود و آن را در شب دسته ی محله ی شعربافان به اجرا درآورد. در یک نوع آن، عزاداران خم و راست می شوند و کرپ ها را به هم می کوبند و در نوع دیگر هم ایستاده این کار را انجام می دهند.
گفته می شود آن روز که پیکر خونین سیاوش را از توران به ایران می آورند سوگوارانی که در پی او روان بودند سنگ بر هم کوفته و مویه می کردند.
باید توجه شود که در سده های گذشته، عراق از سرزمین های ایران قدیم بود.

2- چهل منبر
در شب عاشورا پیش از به راه افتادن سوگواران، مراسم چهل منبر در تمامی محله های قدیمی لاهیجان برپاست. در این مراسم، خانه هایی که در طول سال مجالس روضه خوانی داشته اند. منبری را که بر آن روضه خوانده شده است از خانه بیرون آورده و در کنار خانه قرار می دهند و تشتی که تا نیمه از گل انباشته شده بر روی منبر می گذارند و مقداری برنج در کنار تشت در ظرفی دیگر قرار می دهند. با غروب آفتاب، سوگوارانی که نیازی در دل دارند در حالی که 72 شمع و 72 دانه خرما به یاد 72 شهید دشت کربلا در دست دارند از چهل منبر می گذرند. سوگواران در کنار هر منبری که می گذرند شمعی را بر می افروزند و بر گل درون تشت فرو می کنند. سپس دانه ای خرما در کنار تشت می گذارند و چند دانه برنج از کنار تشت برمی دارند و پس از خواندن دعا و بیان خواسته اش به سوی منبر دیگر می روند و از 40 منبر می گذرند. این مراسم در سکوت انجام می شود. عزاداران وقتی به خانه می رسند برنجی را که در چهل منبر گردآورده با برنجی که در خانه دارند آمیخته و فردای آن روز آن را پخته و می خورند با این امید که به خواسته شان دست یابند و به سفره شان برکت داده شود.

3-لال پله
 
در شبی ک شمع به دستان از کوچه های تاریک لاهیجان می گذرند زن هایی پیچیده در چادر که تلاش می نمایند کسی آن ها را نشناسد، از کوچه ها می گذرند و خانه های ویژه ای را می جویند که از آشپزخانه هایشان بویی برخاسته از شیرین پلو آمیخته به زعفران می آید. این زنان که بیماری در خانه داشته و یا خواسته ای در دل و یا شکمی گرسنه؛ کفیگیری بر در می کوبند و چون در باز می شود بدون هیچ کلامی دیگ و کفیگیر را به صاحبخانه داده و او مقداری از شیرین پلو ریخته شده را که نثار نام دارد با همان کفگیر در دیگ ریخته و به وی باز می گرداند. زن دارای خواسته این کار را در چهل یا هفتاد و دو خانه انجام می دهد و آنچه را که گرد آورده به خانه برده و با دیگر افراد خانه خورد به این امید که حاجت و خواسته اش برآورده شود. این مراسم لال پله نام دارد زیرا دارنده خواسته و گردآورنده خوراکی در همه زمان هایی که در کوچه ها می گردد تا خوراک گردآورد سخنی نمی گوید. پله هم در زبان گیلکی به معنی برنج پخته است.

4- برات
 
با آغاز روز عاشورا، آنگاه که سوگواران آماده می شوند تا سوگ امام حسین(ع) و یارانش را برگزار کنند، بعضی از مردم که خواسته ای در دل دارند در هر نان تیمیجیان که نانی بومی و ساخته شده از برنج است چند دانه خرما قرار داده و دور نان را کلش (ساقه برنج) پیچیده و در میان نزدیکان و همسایگان پخش می کنند تا شاید خواسته شان برآورده شود. مردم لاهیجان این مراسم را برات می نامند.

نیتجه
در این مقاله نقش خاندان آل بویه در مراسم عزاداری ماه محرم بررسی شد. اسطوره شناسی و بررسی سمبول های به کار رفته در مراسم عزاداری ماه محرم نشان می دهد شیعیان ایرانی چگونه با دادن رنگ و بوی مذهبی به رسوم پیشینیان خود به گسترش و زنده نگاه داشتن عقاید و باورهای دینی خود پرداخته اند.
منابع:

1- مقاله سوگ در روز دهم/ مدیا مصور
http://www.jadidonline.com/story/29012007/fq/ashura
2- htt://fa.wikipedia.org/wiki
3- مقاله نشان های در عزداری
http://www.jadidonline.com/story/29012007/fq/signs_alams
4- ویکی پدیای فارسی
http://fa.wikipedia.org/wiki و http://www.farhangsara.com/fnarration.htm
5- جشن خرمن یا علم واچینی/ حسن محمودی اطاقوری- مجله گیله وا- شماره 22 و 33- تیر و مرداد 73.
6- مرکز گردشگری علمی فرهنگی دانشجویان ایران
http://www.istta.ir/shownews.aspx?newsid=513
و خبرگزاری میراث فرهنگی
http://www.chn.ir/News
7- مقاله ای از میر عماد موسوی در وبلاگ لاهیجان من
http://lahijane-man.blogsky.com/1386/10/26/post-81.
8- وبلاگ گیلان زیبا
http://www.gilanziba.blogfa.com/post-3aspx-.

 

 

نظرات ()



شاهزاده چایکار
نویسنده: لاهیجانی - چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩

نازنین مهربانمان سرکار خانم آزاده نخستین ، لطف کردند و لینک زیر را درمورد کاشف السلطنه هدیه کردند به این سخنگاه. ضمن سپاسگذاری از این همشهری محترم ، از سایر دوستان نیز استدعا داریم سرافرازمان فرمایند به قدوم پرمهرشان و مساعدت بزرگوارانه شان.

http://www.jadidonline.com/images/stories/flash_multimedia/Kashef-ol-saltaneh_test/kash_high.html

نظرات ()



توضیح
نویسنده: لاهیجانی - شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩

دیروز با تعدادی از لاهیجانی های عزیزی که قبلا هم ابراز لطف کرده بودند دیداری داشتم که مایه شعف بود و گویا توضیحات ابتدایی ما کامل نبود ( البته بیشتر امیدمان براین است که ما اطلاع رسانی کافی ننمودیم و این که تاکنون چیزی دریافت نکرده ایم از سر بی عنایتی نبوده است !) لذا به اضافه کردن این توضیحات می پردازیم به این امید که این بار کارگر افتد.

این سخنگاه محلیست برای ذکر خاطره های مرتبط با لاهیجان ، اطلاعات مفید در مورد لاهیجان و لاهیجانی ها ، توضیح و تشریح هر چه که به لاهیجان و لاهیجانی ها مربوط می شود ، هرآنچه که یک لاهیجانی درنظر دارد به اطلاع سایر لاهیجانی ها برساند و ازاین دست موضوعات و مطالب .

این سخنگاه قراراست پایه ای باشد برای بنیان گذاری سایتی در همین رابطه که گسترده تر و فعالتر در مورد لاهیجان و ..................... و افزون برآن اطلاعات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی روز لاهیجان.

پس برای باری دیگر می خواهیم که :

بیایید و بگویید و بنویسید و بمانید.

نظرات ()



چه خیال عبثی ؟!؟!؟!؟
نویسنده: لاهیجانی - دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٩

سلام

مطابق عادت هرروزه ، سری زدم به جعبه دریافت نامه های الکترونیکی که برای این سخنگاه ایجاد کرده بودیم و دیدم :به به ،به به ،یه نامه رسیده . نمیدونین چقدر خوشحال شدم که خلاصه یکی پیدا شد که این طلسم بی خیالی منفور رو شکسته و یه چیزی برامون فرستاده ! با ذوق و شوق رفتم که ببینم چی بود؟ .................... حسابی دماغ سوخته شدم !! یه نامه تبلیغاتی بود که برای گرفتن ویزای آمریکا از یه پایگاه جذب مهاجر  فرستاده بودند !!!!!!!!!!!!!! حسابی کنف شده بودم که یادم اومد شاید کسی بخواد براش این نامه رو بفرستم و بخاطر اونهم که شده شاید کسی یه چیزی برامون بنویسه !!!

حالا که شما بیخیال لاهیجان و لاهیجانی ها شدید ، میخواین این دعوتنامه رو که واسه آمریکاست براتون بفرستم ؟ شاید وقتی به امید خدا تشریف بردید اونجا بیشتر دلتنگ لاهیجان و لاهیجانی ها بشین و مثل همه اونایی که دیگه اینجا نیستند دلتنگش بشین و ازدوردورا وااسفاش رو سربدین !!!

اگه کسی این نامه رو میخواد آدرسش رو بفرسته تا کاملا FREE تقدیمش کنیم !!

نظرات ()



پرسش
نویسنده: لاهیجانی - شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩

سلام

پرسشی داریم:

آیا اشتباه کرده ایم؟؟ آیا نباید شروع می کردیم؟؟ آیا باید شروعی دیگر می داشتیم؟؟ آیا نباید دل می بستیم به حضورتان ؟؟ آیا این روش درست نبود ؟؟

بسیار زمانی است که در انتظاریم و بجز تنی چند عزیز که ما را به آمدنشان امیدوار کردند ، هنوز خبری نیست !

آیا نباید می آمدیم؟؟

نظرات ()



مفاخر لاهیجان - دکتر مجتهدی
نویسنده: لاهیجانی - شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩

دکتر محمدعلی مجتهدی گیلانی استاد دانشکده فنی دانشگاه تهران و رئیس دبیرستان البرز بود. او دانشگاه صنعتی شریف را بنیان نهاد، که در جهان، با عنوان "ام آی تی ایران" ستوده می‌شود. فارغ‌التحصیلان این دو موسسه حجم زیادی از نخبگان اقتصادی، سیاسی فرهنگی ایران را تشکیل می دهند.

محمدعلی مجتهدی در اول مهر سال ۱۲۸۷ (۲۳ سپتامبر ۱۹۰۸) در لاهیجان ، شهری آسوده در میان باغهای چای، شالیزارهای برنج و جنگلهای پرپشت در نزدیکی دریای خزر به دنیا آمد. پدر و مادر او از خانواده های با اصل و نسب زمین دار کوچک شهر بودند. پدر او در تجارت ابریشم، یکی دیگر از محصولات اصلی منطقه، هم بود. محمدعلی دو ساله بود که مادر اش را از دست داد. پدر اش یک منضبط سختگیر، و باورمند به تشریفات و آداب و رسوم زندگی در شهر کوچک بود. او به فریبندگی مسموم شهرهای بزرگ بی اعتنا بود و علاقه نداشت پسر اش را به چنین جاهایی بفرستد. حتی در لاهیجان، او به پسر اش تنها اجازه داد در مدرسه ای اسم بنویسد که توسط اعیان شهر تامین مالی می شد. او تحصیل را در هفت سالگی در مدرسه ابتدایی حقیقت شروع کرد. عامل دیگری در تحصیل مجتهدی جوان تاخیر ایجاد کرد: قیام در منطقه، به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی که در نهایت منجر به پیدایش جمهوری شورایی سوسیالیستی ایران در 1920-1921 شد.وی در سال ۱۳۰۴ خورشیدی استفاده از عایدی که از مایملک مادر اش می گرفت، به تهران آمد . در این شهر او با دایی اش می زیست و با پسردایی اش رضا رادمنش، که یکی از مهم ترین اعضای جنبش کمونیستی ایران شد، در یک اتاق شریک بود. ولی مجتهدی، در همه عمر اش، با سیاست سر سازگاری نداشت. نه تنها بیرون از غوغای سیاست ایستاد، بلکه تلاش کرد، اغلب به طوری موفقیت آمیز، موسسات آموزشی مهمی را که مدیریت می کرد از هر فعایت سیاسی دور نگه دارد. به تحصیلات خود را در دارالمعلمین مرکزی ادامه داد. سپس در مدرسه متوسطه شرف تهران سال پنجم و ششم متوسطه را به پایان رساند. در سال ۱۳۱۰ مدرک دیپلم کامل متوسطه (شعبه علمی) را گرفت و در همان سال پس از قبولی در چهارمین دوره امتحانات اعزام محصل به اروپا، جزو صد تن برگزیده محصلان اعزامی شد که به فرانسه رفتند، تا هر یک به نحوی نقشی مؤثری در آینده علمی و فرهنگی ایران ایفا کنند.

ادامهٔ تحصیلات در فرانسه

  • ۱۹۳۱-۱۹۳۲ در مدرسه بلز پاسکال در شهر کلرمون فرانسه، تکمیل زبان و آمادگی ریاضیات
  • ۱۹۳۲-۱۹۳۵ دانشکده علوم دانشگاه لیل و طی دوره لیسانس علوم و کسب مقام اول در «شهادت‌نامه مکانیک استدلالی» در بین دانشجویان ایرانی و فرانسوی
  • انتقال به پاریس جهت طی دوره دکترا در دانشگاه سوربون
  • ۱۹۳۵-۱۹۳۸ اخد سه دیپلم عالی فوق لیسانس در آنالیز عالی - مکانیک مایعات - آئرودینامیک و هیدرودینامیک عالی (قسمت ریاضی)
  • ۱۹۳۸ گرفتن دکترا با رساله با عنوان «حل برخی مسائل مکانیک مایعات» با امتیاز «شایان افتخار» بالاترین درجات تصویب دکترا

دبیرستان البرز

گرچه ساموئل جردن آمریکایی و همسر اش دبیرستان البرز را پایه گذاری کردند، اما بی شک این دکتر محمدعلی مجتهدی است که هم اکنون، نام اش برای نسلهایی از ایرانیان، به طرزی جدایی ناپذیر با عقیده رایج برتری البرز پیوند خورده است.[۳] در سال ۱۳۲۰ مسؤولیت شبانه‌روزی دبیرستان البرز را و ۳ سال بعد، مدیریت کل دبیرستان را به او واگذار کردند. او ۳۴ سال مدیر دبیرستان البرز باقی ماند و با نحوه خاص مدیریتش، دانش‌آموزان برجسته‌ای را زیر دست خود پرورش داد، تا آنها نیز هر یک به سهم خود، نقش مؤثری در ساخت فضای علمی و فرهنگی ایران ایفا کنند.

او در سال ۱۳۲۵، مدیر کل اداری و آموزشی وزارت فرهنگ شد. در سال ۱۳۴۱، رئیس دانشگاه پلی‌تکنیک تهران و در سال ۱۳۴۴ مسؤول تشکیل و تأسیس دانشگاه صنعتی شریف شد. او در ۱۱ آبان ۱۳۴۴ این مسؤولیت را عهده‌دار شد و اول مهر ۱۳۴۵ یعنی ۱۱ ماه بعد، دانشگاه را به صورت کامل، تأسیس کرد و تحویل داد.

مشاغل:

  • عضو هیأت علمی دانشکده فنی دانشگاه تهران
  • ریاست دانشگاه شیراز
  • ریاست دانشگاه پلی‌تکنیک (امیرکبیر)
  • ریاست دانشگاه ملّی (شهید بهشتی)
  • پایه‌گذار دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) و نخستین نایب‌التولیهٔ آن
  • ریاست دبیرستان البرز
  • دکتر مجتهدی در سال ۱۳۷۶ در شهر نیس در جنوب فرانسه درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد. از آن زمان تلاش‌های دوستداران وی برای انتقال پیکر او به ایران و دفن در لاهیجان به علت مخالفت آننا همسر فرانسوی‌اش، ناکام مانده‌است.

    نظرات ()



    انتظار
    نویسنده: لاهیجانی - شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩

    مفهوم بسیار سختی است انتظار. انتظار دیدن دوستان در این محفل مجازی .

    شاید عجولیم ولی............................................. هنوز منتظرحضور شما نازنینانیم.

    نظرات ()



    لطفا کمک کنید !!!
    نویسنده: لاهیجانی - چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩

    سلامی دوباره

    یکی از اهداف این سخنگاه که بسیارامیدداریم به سایتی تبدیل گردد ، ایجاد ارتباط بین عزیزان همشهری است و اینک سئوال:

    آیا صلاح می دانید که با معرفی عزیزانی که به دعوت ما پاسخ مثبت داده اند ، پلی برای این ارتباط باشیم؟

    لطفا نظرات خود را در همین پست ذکر بفرمایید و یا درصورتیکه ترجیح می دهید مفصلتر توضیح بفرمایید ، از طریق پست الکترونیکی اعلام بفرمایید.

    باقی بقایتان

    نظرات ()



    نگاه تاریخ به استخر لاهیجان((برداشت از سایتwww.lahijaniha.ir))
    نویسنده: لاهیجانی - چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩

    در بخش شرقی لاهیجان و در پای قله ای سرسبز و پوشیده از شمشاد که آبشاری مصنوعی اکنون چند سالی است که از نیمه میانی آن خودنمایی میکند و پلکانی سنگی که عددش به 400 پای این کوه را به نوک آن وصل میکند و شیطان کوهش مینامند و البته در قدیم شاه نشین کوه بود اسمش ، استخری وجود دارد به نام همین لاهیجان . استخری طبیعی و پر آب با وسعتی بیش از 17 هکتار و عمقی در حدود 4 متر . با مجموعه بلوار و حاشیه چمن کاری شده اش که امروز از آن به عنوان نماد صنعت گردشگری در لاهیجان و گردشگاهی عمومی و همچنین استراحت گاهی برای مسافرین تابستانی و نوروزی که اکنون بیشترشان چادرخوابند استفاده می گردد .
    استخر در گیلکی همان " سل " است و من خود سل های زیادی دیدم در منطقه جنوبی شهر نظیر این ، مانند خونا سل در کوه بنه و هر محل و روستائی برای خود سلی داشت گفته می شود در زمان های قدیم از این سلهای بزرگ و کوچک که استخر ما نمونه ای است از آنها بعنوان مخزن آب برای آبیاری مزارع برنج و شرب کشتزارهای مناطق روستایی شمالی شهر استفاده می شد. سل تی تی نامی است که بسیار میپسندم . شکوفه استخر . و هنوز پیشنهاد دارم که اسم این منطقه باید سل تی تی باشد نه بلوار که نهایت بی معنائی است . بنای جدید استخر لاهیجان از سالهای میانی 60 آغاز شد و اوایل جای اعدام قاچاقچیان شده بود هنگامی که قانونش سخت گیرانه بود . باری این مجموعه جدید از سالهای حدود 65 مجدد مورد بهره واقع شد . به هر حال یادی باید از همه آنانی که در این را تلاش داشتند .

    اما در وسط این استخر زیبا جزیره ای دیده می شود که در قدیم " میان پشته" نامیده می شد و پل سیمانی طویل و کم عرضی با پایه های فلزی از وسط قسمت جنوبی استخر ، تفرجگاه حاشیه استخر را به داخل جزیره ارتباط می دهد . هر چند که چندی است این جزیره به بخش خصوصی واگذار شده و شهر و شهروندانش و حتی مسافرینش فقط از دور نظاره گر آنند و بیشتر یک سالن عروسی است . از وضع حال میگذرم و در این مقال گذری دارم بر تاریخچه و ذکرهر آنچه که از استخرمان در تاریخ رفته است .

    معروف است که این استخر طبیعی به دستور شاه عباس کبیر احداث گردیده است . در سال 1000 ه . ق (958 خورشیدی) یعنی 425 سال قبل ، شاه عباس کبیر پس از آواره کردن خان احمد گیلانی فرمانروای مطلق گیلان ، قصر با شکوه خان احمد خان در پای شاه نشین کوه و قصر و عمارت ییلاقی وی را را در نوک قله این کوه و حتی باغی که در مقال قصر خان احمدخان وجود داشت و "" بیشه قلعه "" یا "" بیش قلعه "" نامیده می شد و انواع گل ها و اقسام میوه ها در آن دیده می شد را خراب کرده و دو هزار جریب زمین را که بعدها سبزمیدان نامیده شد ، صاف و هموار نموده وبه زمین چوگان بازی و قپق اندازی تبدیل کرد ، و اطراف آن را درخت کاری نمود . سپس شاه عباس کبیر پادشاه صفوی قصر عظیم در آن برای سکونت شخصی خود ، در آن اوقاتی که به لاهیجان می آمد ، بنا کرد که امروزه هیچگونه اثری از آن بنا و عمارت باقی نمانده است . صاحب "" عالم ارای عباسی " می نویسد " شاه عباس اول بعد از آنکه خان احمد خان را فراری داد عمارتی در وسط دریاچه (استخر) بنا کرد و در ایام توقف در لاهیجان در آنجام مشغول عیش و طرب و غالباً چراغان می کرد که عکس چراغ ها در دریاچه می افتاد . "
    امیر میرزا حسین فراهانی در سفرنامه خود که در سال های 1303-1302 ه . ق یعنی تقریباً حدود 120 سال پیش نوشته است .

    استخر لاهیجان و سبزه میدان لاهیجان را از مستحدثات خان احمد خان گیلانی می داند و می نویسد : " ... و این سبزه میدان را از مستحدثات خان احمد خان است که از سلاطین گیلان و دارالملک او لاهیجان بود ، که در زمان شاه عباس اول از سلطنت خلع و در به در شده و پناه به سلاطین عثمانی برد و در وسط دریاچه تپه ای است سبز و خرم که میان پشته می گویند که شاه عباس اول عمارتی در آن بنا کرد عظیم و باشکوه و الان پایه های آن قصر معلوم است . و در قله کوه مشرف بر دریاچه ، عمارتی است که آنجا را شاه نشین می نامند . می گویند این عمارت از بناهای خان احمد خان ، سلطان و شاه لاهیجان است . "

    از کوه شاه نشین و استخر و سبزه میدان قدیمی لاهیجان در کتب تاریخی توصیفها شده است "مکنزی " در سال 1233 خورشیدی (150 سال پیش) در کتاب خود از استخر و کوه شاه نشین اینگونه یاد می کند و می نویسد : " از سبزه میدان به راه سنگفرش رسیدیم که مسیر آن بطرف مشرق بود و از کنار استخر می گذشت و به پوزه کوه شاه نشین می رسید . استخر لاهیجان در حدود 200 قدم عرض و 700 قدم طول دارد . در وسط آن جزیره ای است و در وسط جزیره بنایی از دوران قدیم ساخته اند . بر بالای کوه شاه شین خرابه های خانه معتمدالدوله دیده می شود پس از گذشتن از استخر ، راه شیبی بطرف تپه های لیلاکوه می رود ... . "

    هیانیست لویی رابینو که بمدت 6 سال از سال 1279 خورشیدی تا سال 1285 خورشیدی (تقریباً یکصد سال قبل) نایب کنسول انگلیس در گیلان بوده در کتاب " ولایات دارالمرز ایران ، گیلان " از استخر لاهیجان اینگونه می نویسد : " در آنطرف سبزه میدان که به پای شاه نشین کوه می رسیم استخری است که 700 پا طول و 200 پا عرض دارد و بمنظور انبار کردن آب برای استفاده در امر آبیاری از آن استفاده می کنند . این استخر گاهگاهی خشک می شود . جزیره ای در وسط آن قرار دارد و در آن عمارتی ساخته اند ."

    نقل است که میگویند وقتی چند نفر روس مهمان شاه لاهیجان بودند این شاه می خواست تا قدرت فوق العادة خود را به رخ آنها بکشد . او به خدمتکارانش سپرد همینکه فرمانش را در مورد ساکت کردن قورباغه های استخر شنیدند روده مالهای قصابی شده باد کرده ای را که همراه خواهند داشت در آب بیاندازند تا قورباغه ها به گمان اینکه مارها هجوم آورده اند ، به وحشت افتاده و خاموش شوند !!!!

    میراز حسین فراهانی در سفرنامة خود که بین سال های 1303-1302 (یکصد و بیست سال پیش) نوشته شده از استخر لاهیجان تحت نام " دریاچه " یاد می کند و اینگونه می نویسد : " در انتهای این سبزه میدان از طرف شرق دریاچه ای است که هزار قدم طول و 450 قدم عرض دارد . این دریاچه در بهار و زمستان پر از آب است و در پاییز و تابستان آبش به جهت زراعت به مزارع اطراف می رود . وسط دریاچه در نبودن آب در کمال خضرت و صفا است و اطراف این دریاچه درخت های بید مرتباً عرس نموده اند . و شرق این دریاچه کوه بلندی است که دریاچه متصل به کوه است و سطح این کوه پر گل و لاله و سبزه است و تک تک درختان جنگلی و رشته این کوه تا ولایت طبرستان (مازندران) کشیده و به خوش وضعی این میدان و دریاچه و کوه ، کمتر دیده شده است و منبع آب این دریاچه از آب باران و از آب رودخانه ای است که از کنار شهر می گذرد . " اما جدای از گفتار تاریخ اکنون استخر و حاشیه ان به عنوان تفرجگاهی با پرستیژ در نظر است و صبح گاهان محل ورزش .

    نظرات ()



    نقل مستقیم از سایت " آسایشگاه خیریه کهریزک "
    نویسنده: لاهیجانی - چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩

    این متن همانگونه ذکر شد از سایت آسایشگاه خیریه کهریزک بدون هرگونه دخل و تصرفی عینا نقل گردیده است:

     

    شاهین جهانگیری بلورچیان در مقاله ای با عنوان لاهیجان شهر چای و ابریشم، به معرفی این شهرستان پرداخته است.
    به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایرن در این مقاله در خصوص موقعیت تاریخی این شهر آمده است: لاهیجان شهر چای و ابریشم تاریخی کهن و فراز و نشیب بسیار در شرق استان گیلان واقع شده است. این شهر از شمال به دریای خزر، از جنوب به سیاهکل و دیلمان، از مغرب به آستانه اشرفیه و از مشرق به لنگرود محدود است.

    این شهرستان سرزمینی هموار و جلگه ای است که حاصل رسوبات بجا مانده از سفیدرود می باشد. جلگه لاهیجان به علت زیبایی و قدرت حاصلخیزی اراضی و وجود فراورده های کشاورزی و منابع اقتصادی، امتیاز خاصی در بین دیگر شهرهای استان گیلان کسب کرده است.
    هموارترین نقطه این سرزمین در قسمتهای شمالی مجاور دریا است و هر چه از شمال به طرف جنوب پیش رویم، بر ارتفاع آن افزوده می شود. طبق روایتی قدیمی، این شهر به وسیله لاهیج بن سام بن نوح ساخته شده است.
    لاهیجان با توجه به اینکه در دوران ساسانیان و پیش از آن مهمترین مرکز تولید و تجارت ابریشم منطقه بوده، بنام شهر ابریشم نیز شناخته می شود. این شهر سالها مرگز گیلان بیه پیش و به گواه تمام مورخان از شهرهای باستانی ایران بوده و در دوره ساسانیان نیز شهری آباد بوده است.
    لاهیجان در گذشته به دارالاماره و دارالمان نیز مشهور بوده و با توجه به ارتفاع این شهر که از سایر شهرهای گیلان بیشتر و اطرافش نیز باز است، از دیگر شهرهای این استان هوای بهتری دارد.
    شهری بنام ابریشم در متون تاریخی اسلامی سده های هفتم و هشتم هجری قدم به عرصه جغرافیا گذاشت اما چون نام لاهیجان با ابریشم عجین است، قدمت آن بسیار فراتر می رود زیرا شمال ایران بر سر راه ابریشم قرار داشت و ابریشم در حدود قرن پنجم میلادی یک قرن پیش از اسلام از چین به اروپا برده شد و بعید می نماید هنگامی که تخم کرم ابریشم از جاده ابریشم به اروپا می رسد در این مسیر طولانی مورد توجه مردم قرار نگرفته و به پرورش آن همت نگماشته باشند اما اینکه لاهیجان از چه روزگاری به دلیل پرورش ابریشم به این نام خوانده شده، در تاریخ سندی دیده نمی شود.
    ساختمانهای قدیمی لاهیجان اغلب به سبک و معماری دوره صفویه است دیوارهای قطور با ارتفاع قریب به پنج متر و کوچه های پیچ در پیچ نموداری از نمای شهر در گذشته می باشد.
    در ادامه این مقاله به موقعیت جغرافیایی این شهر پرداخته شده است زیرا لاهیجان از معروفترین شهرهای شمال کشور در قرنهای گذشته بود و لنگرود، رودسر، دیلمان، سیاهکل، رانکوه شامل اشکور علیا و سفلی سمام به مرکزیت املش، آستانه اشرفیه و ... از بخش های تابعه این شهر محسوب می شدند.
    بعدها بر اساس تقسیمات کشوری، رودسر و توابعش در سال 1337 لنگرود و توابع آن در سال 1338 آستانه اشرفیه با تمام توابع و نواحی خود در سال 1358 شمسی و دیلمان و سیاهکل در دهه هفتاد از لاهیجان جدا شدند و شهرستانهای مستقلی را تشکیل دادند.
    لاهیجان به علت واقع شدن بین دریای خزر از شمال و سلسله جبال البرز از جنوب که از جنگل و مه غلیظ و در ارتفاعات پوشیده از برف است، از هوای لطیف و متبوعی برخودار است. کوههای شیطان کوه و عطا کوه در شرق لاهیجان از نمونه های بارز رشته کوه البرز در این منطقه است.
    شهر لاهیجان با وسعت یکهزار و 13 هکتار در حال حاضر دارای 61 هزار و 802 نفر جمعیت می باشد. لاهیجان از نظر موقعیت فرهنگی نیز یکی از شهرهای مهم استان گیلان بوده و حدود 90 درصد مردم این شهر با سواد می باشند.
    لاهیجان زادگاه شخصیت های معروفی چون یوحنا (صاحب انجیل یوحنا)، کوشیار (استاد ریاضی ابوعلی سینا)، مهیار (از شاعران و دانشمندان قرن چهارم)، حکیم ملا عبدالرزاق فیاض لاهیجی، شریف لاهیجی، علامه ذوفنون حزین لاهیجی، سلار دیلمی، دکتر محمدرضا حکیم زاده (بنیانگذار آسایشگاههای معلولین و سالمندان رشت، اصفهان و کهریزک تهران)، آیت ا... زین العادبن قربانی (نویسنده، محقق مترجم، بنیانگذار آسایشگاه سالمندان لاهیجان که هم اکنون نماینده ولی فقیه در استان گیلان و امام جمعه رشت می باشد) و زادگاه دهها و صدها ادیب فقیه و دانشمند دیگری که بسیاری از آنها نقش بسزایی در تعالی فرهنگی و علمی کشور داشته اند.
    موقعیت اقتصادی این شهر نیز بسیار حائز اهمیت بوده زیرا لاهیجان به دلیل موقعیت طبیعی خاصش از نظر اقتصادی منطقه ای کشاورزی صنعتی است. کشت چای نیز در سال 1319 قمری با همت محمد میرزای چایکار (معروف به کاشف السلطنه) در لاهیجان رونق و گسترش یافت.
    وجود صنایع دستی، بامبوبافی، خراطی، سفالگری و کارخانه های چایسازی، برنجکوبی، کلوچه پزی، پیله خشک کنی و دهها کارخانه صنعتی دیگر از مراکز اقتصادی لاهیجان به شمار می روند.

    توجه : خبرگزاری دانشجویان ایران - رشت

    نظرات ()



    چند معرفی
    نویسنده: لاهیجانی - چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩

    بقعه چهار پادشاهان (چهار اولیاء)

      چهار پادشاهان در لاهیجان از مجموعه‌ای از مقابر و مسجد متّصل به آن شکل گرفته است. این مجموعه مرکّب از اتاق‌هایی در کنار یکدیگر و ایوانی است که در سمت شمالی اتاق‌ها و به موازات آن‌ها کشیده شده است. قدیمی‌ترین مقبره این مجموعه متعلّق به "سید خورکیا" یا "خرم کیا" است. بقیه مقابر پس از جنگ سال 791 ه. ق. در رشت که به کشته‌شدن چندتن از حکّام کیایی منجر شد، به این محلّ انتقال و در جوار قبر قدیمی مدفون شدند. علّت نام‌گذاری امروزی بنا به این دلیل است که این مقابر را به "سید خورکیا"، "سیدعلی کیا"، "سیدرضی کیا" و "سیدیحیی کیا" نسبت می‌دهند. البتّه مقبره فرد اخیر به‌صورت مجزّا و در بنای دیگری واقع در شرق بنای اصلی دفن شده است. این بنا با تعمیرات اخیر، شکل جدیدی یافته است. از وجوه زیبای این بنای به ظاهر ساده که دارای بامی سفالین است. باید به صندوق‌های چوبی قبرها نیز اشاره داشت که هریک در نوع خود، اوج هنر منبت‌کاری و گره‌چینی است. غیر از صندوق‌های چوبی این مقابر که با آیات قرآنی و گره‌چینی آراسته شده‌اند؛ باید ذکری نیز از درهای چوبی و قدیمی این بقعه کرد. سازندگان درها و نیز خوشنویسان آن‌ها، هنرمندان به‌نامی چون "علی نجارالتبریزی"، "عبدالکاتب کرمانی"، "محمِدبن داوود کیا" و "حسن‌بن علی الصالحی الجیلانی" بوده‌اند. بر حاشیه بالای ایوان، اشعاری از ترجیع‌بند "محتشم کاشانی" در رثای سالار شهیدان به خطّ نستعلیق و به‌صورت گچ‌بری برجسته، دیده می‌شود. نقاشی‌های دیواری بنا نیز بسیار دیدنی است. این نقاشی‌ها، اطراف اتاق "سید خورکیا" را با صحنه رزمگاه کربلا و سواران آراسته‌اند. کاشی‌کاری ازاره ایوان و فیلپاهای حاشیه ایوان که دارای کاشی هفت‌رنگ و نقوش گل و مرغ است، از دیگر قسمت‌های دیدنی این بقعه به‌شمار می‌روند. این بنا با توجه به کتیبه‌های موجود روی صندوق و درها به قرن 7 تا 9 هجری قمری منسوب شده و در کنار بقعه "میرشمس‌الدین" از بقاع معتبر لاهیجان به‌شمار می‌آید. بقعه چهار پادشاهان، متعلّق به دوره صفویه بوده و دارای شماره ثبت ملّی 322 سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور است.


    آرامگاه کاشف‌السلطنه و موزه تاریخ چای ایران

    لاهیجان یکی از قدیمی‌ترین و زیباترین شهرهای استان گیلان است که به "شهر چای" اشتهار دارد، زیرا چای‌کاری در ایران برای نخستین‌بار به همِت "حاج محمِدمیرزا کاشف‌السلطنه چای‌کار" در سال 1319 هـ.ق در لاهیجان آغاز شد و به‌سرعت در این شهر و دیگر مناطق سواحل جنوبی دریای مازندران توسعه یافت. مزار کاشف‌السلطنه روی تپه‌ای از چای که توسط وی در سال 1307 شمسی خریداری شده بود، جای دارد. ابتدا بنا به وصیت کاشف‌السلطنه، مزار وی که از مرمر سیاه بود، بدون سقف و حفاظ و در میان بوته‌های چای قرار داشت؛ امِا اندکی بعد مقرر گردید که دو درصد درآمد چای به ساخت مقبره‌ای درخور شأن او اختصاص یابد.

     از سال 1335 شمسی بنای فعلی به سبک معماری غربی تهیه و به همِت "انجمن آثار ملّی" به شکل کنونی با اسکلتی از بتن مسلّح و نمای سنگ تیشه‌ای طوسی‌رنگ با زیربنای 512 مترمربع ساخته شد. از سال 1371 شمسی کلّ مجموعه به "سازمان میراث فرهنگی کشور" واگذار گردید و سالن مستطیل‌شکل نسبتاً وسیعی که در جوار برج آرامگاه بود، برای احداث "موزه تاریخ چای ایران" درنظر گرفته شد. این طرح با پیشنهاد، نظارت و اجرای سازمان میراث فرهنگی و با غرفه‌بندی و بهره‌گیری از تزئینات سنّتی چوبی بسیار زیبا در دو طبقه پلکانی‌شکل در شهریورماه 1375 شمسی به پایان رسید. این مجموعه، هم‌اکنون با داشتن ادوات و وسایل سنّتی و تخصّصی مربوط به چای و مدارکی مربوط به چگونگی فعالیت‌های پدر چای ایران، همه‌روزه پذیرای بسیاری از افراد بومی و نیز گردشگران است. موزه چای دارای سه قسمت است: قسمت آرامگاه که با برجی مرتفع و چهارگوش در غرب و سالن اصلی که با دو اتاق به ابعاد حدود 14 مترمربع در شرق جای دارند. ورودی اصلی بنا در سمت شرق، ابتدا به دو فضای جانبی تالار اصلی گشوده می‌شود، با پرده‌ای از نمایش تعزیه آراسته شده است.

     در سمت راست، اسناد و مدارک تاریخی مربوط به کشف و امتیاز و عکس‌های اولیه کاشف‌السلطنه به دیوار آویخته شده است. اتاق سمت چپ، محلّ اسکان مدیر و اتاق نگهبانان موزه است. تالار اصلی توسط یک طبقه چوبی به دو بخش فوقانی و تحتانی تقسیم می‌شود و در ابتدای تالار، دو پلکان چوبی با حالتی نیمه‌دوار به طبقه دوم منتهی می‌گردد. در جانب دیگر تالار در طبقه همکف، پلکانی سنگی به مقبره کاشف‌السلطنه راه می‌یابد. طبقه‌بندی تالار با نمایی چوبی به موازات ستون‌های شش‌گانه داخلی انجام شده است. غرفه‌های این تالار در دیوارهای جانبی و به‌صورت جعبه آئینه‌ای سراسری ایجاد شده است. در طبقه همکف، در داخل ویترین‌ها، دو سماور روسی، سینی نقره، انگاره ساخت اصفهان، پیمانه و جعبه چای، چیق کیسه توتون، قهوه‌خوری چینی، مشربه و دست‌نوشته‌های کاشف‌السلطنه در معرض دید قرار گرفته‌اند.

    در ویترین‌های طبقه فوقانی، وسایلی مانند ظروف سفالی و زیورآلات و اشیایی دیگر از عصر اشکانی و سلجوقی و نیز اسناد و قباله، تسبیح، جاجیم، پیمانه شیر، هاون چوبی، تغار کوچک چوبی، تنگ و... به نمایش گذارده شده‌اند. در فضای داخلی قسمت مقبره، کف آرامگاه با مرمر سفید فرش شده و دیوارهای جانبی به‌صورت مدور و با ستون‌هایی مرتفع که تا سقف امتداد یافته، جلب‌نظر می‌نمایند. بر شکاف‌های نیمه‌مدور دیوارهای داخلی، عکس‌ها و اسناد مربوط به شخص کاشف‌السلطنه به دیوار آویخته شده است. سنگ مزار کاشف به رنگ قهوه‌ای در ابعاد 78 × 172 سانتی‌متر و با خطّ نستعلیق دارای چنین نوشته‌ای است: "هوالباقی-جایگاه و مزار شاهزاده حاجی محمّدمیرزا کاشف‌السلطنه چایکار است که پس از اتمام تحصیلات در اروپا در سنه 1314 هجری در سنّ 35 سالگی به سمت ژنرال قنسولی هندوستان رفت و در ضمن توقّف در آن سرزمین، فن زراعت چای را آموخته و این محصول گران‌بها را با هزاران مشقّت به رسم ارمغان به وطن عزیز خود آورده، اول کسی بود که چایکاری را در ایران، وظیفه همِت خود دانسته و تمام عمر علاوه بر خدمات عمده که بر دولت و ملّت نموده، با نهایت سعی در این راه کوشیده و مجدِداً برای توسعه کشت چای در سن 65 سالگی مأمور به هندوچین و ژاپون شده و در مراجعت از راه بوشهر در روز شنبه 31 فروردین 1308 شمسی دو ساعت بعدازظهر در کُتل ملوب با اتومبیل پرت و این جهان را با جهانی آرزو به جهانیان واگذار و شهید راه وطن شد 1308 شمسی". نمای بیرونی موزه به‌طور کامل با سنگ تیشه‌ای خاکستری پوشیده شده است. کف سالن اصلی و محوطه مقبره نیز با سنگ مرمر فرش شده است. آرامگاه کاشف‌السلطنه و موزه تاریخ چای ایران، متعلّق به دوره معاصر بوده و دارای شماره ثبت ملّی 1769 سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور است.

    بقعه شیخ زاهد گیلانی

    این بقعه در قریه "شیخانور" یا "شیخانه‌بر" در سه کیلومتری شرق لاهیجان در دامنه کوه و در میان مزارع سرسبز چای واقع شده است و مدفن "شیخ زاهد تاج‌الدین ابراهیم‌گیلانی" از معاریف و دراویش بزرگ و از اساتید "شیخ صفی‌الدین اردبیلی" است. "شیخ زاهد" در سال 711 ه. ق. فوت نمود. بعدها به سال 892 ه. ق. "سلطان حیدر صفوی" به سبب خوابی که دیده بود، با معماران و نجارانی که از شهر شیروان، با کشتی به گیلان منتقل شده بودند، این بنا را ساخت و جسد شیخ را به آن‌جا منتقل کرد. بنای بقعه با دو اتاق مربع و مستطیل شکل، در کنار هم قرار گرفته‌اند. در کنار اتاق‌ها، در سمت شمال، ایوان طویلی با هفت فیلپا، در شرق حرم، ایوانی با 6 فیلپا و در حاشیه و قسمت جنوبی همین اتاق نیز ایوان دیگری با 6 فیلپا دیده می‌شود. ازاره دیوارهای ایوان‌ها تا ارتفاع 115 سانتی‌متری با کاشی‌کاری هفت‌ رنگ عصر قاجار تزئین شده است. طاقچه‌هایی با طاق جناقی در قسمت‌های مختلف ایوان به چشم می‌خورد. بر روی صندوق پوشاننده قبر، تاریخ 822 ه. ق. و نام "سیدرضی‌بن مهدی باشکجانی" دیده می‌شود. دو قبر در این اتاق و دو قبر دیگر در اتاق دوم جای گرفته که آن‌ها را به "غلام شیخ" و نیز یکی از فرزندان تیمور نسبت می‌دهند. کف اتاق حرم، کاشی‌کاری است و ازاره دیوار اتاق آرامگاه تا ارتفاع 143 سانتی‌متر با کاشی‌هایی به ابعاد 12 سانتی‌متر منقوش به نقش گل و بوته زرد و آبی تزئین شده است. از زیباترین قسمت بنا باید به گنبد هرمی و هشت ترک اشاره کرد که شیب تند آن به دلیل عبور سریع آب باران تهیه شده و سطح حره را با کاشی‌کاری زرد و آبی، سفید و سیاه، با نقوش هندسی و گل‌دار پوشانده‌اند. اطراف گنبد و دیگر نقاط بنا را با سفال پوشش داده‌اند. بقعه شیخ زاهد گیلانی، متعلّق به قرن نهم هجری بوده و دارای شماره ثبت ملّی 824 سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور است.

    حمام گلشن

    بخشی از حمِام گلشن لاهیجان با گسترش شهرسازی و لزوم احداث خیابان و میدان، ویران شده است. بنای حمِام، پلان کثیرالاضلاع داشت و برای ساخت آن از آجر قرمز محلّی، ساروج و گل آهک استفاده شده است. در تعمیرات اخیر پس از زلزله گیلان، برای استحکام بنا از مصالح جدید استفاده شد. درِ سنگ‌کاری‌شده امروزی حمِام در کوچه‌ای در ضلع جنوب آن واقع شده است. با گذر از ورودی به رخت‌کن می‌رسیم. طول رخت‌کن، حدود 10 متر و در سمت راست آن، اتاقکی در سطحی پایین‌تر واقع شده که به "گرمخانه" معروف است. در شمال رخت‌کن، صحن حمِام با ده ستون قرار دارد و وسیع‌ترین قسمت بنا به‌شمار می‌رود. کف گرمابه با موزاییک و ازاره دیوارهای جانبی تا ارتفاع 180 سانتی‌متر کاشی‌کاری جدید شده است. گنبد میانی در حدود 8 متر ارتفاع دارد و حباب‌هایی بر روی آن کار گذاشته شده که نورِ داخلِ حمام را تأمین می‌نماید. در فواصل طاق‌های جناقی و دیوارهای جانبی، گنبدهای کوچکی به صورت کاسه‌برگردان به ارتفاع حدود 5/3 متر، فضای فوقانی را مسقّف می‌سازد. در شمال‌شرقی صحن، دو هشتی وجود دارد. اضلاع مقابل هشتی‌ها حدود 5/4 متر و ارتفاع گنبد آن‌ها، 5/5 متر است. در ضمن در دیوارهای هر ضلع، طاق‌نمایی به چشم می‌خورد. کانال کوچک با شیاری، آب مصرف‌شده دوش‌ها را به صحن حمام هدایت می‌کند. در جنوب هشتی دوم، خزانه یا مخزن آب گرم قرار دارد. در قسمت‌های مختلف حمام، معمار با استفاده از اسلوب‌های خاص و با انواع آجرچینی به مسقّف‌کردن بنا همِت گماشته است. گرمخانه یا فضای بالای صحن حمام در قسمت فوقانی ستون‌های هشت‌گانه میانی دارای کاربندی هشت‌ونیم هشت است. در بالای کاربندی‌ها، گنبدی دیده می‌شود که فضای اصلی این قسمت را مسقّف می‌سازد. این گنبد بزرگ‌ترین و بلندترین گنبد در بنای فعلی حمِام است. سقف چهارهشتی که دوبه‌دو در شمال‌غربی و جنوب‌غربی بنای حمِام واقع شده، گنبدی‌شکل است. خزانه یا مخزن آب گرم حمِام نیز که بین هشتی‌ها قرار گرفته، دارای گنبد با فیلپوش‌هایی در چهار کُنج است. حمِام گلشن، متعلّق به دوره صفویه بوده و دارای شماره ثبت ملّی 1442 سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور است.


    مسجد اکبریه

    این مسجد در محلّه "گابنه" در شهر لاهیجان واقع شده و تاریخ ساخت آن مربوط به زمان حکومت فتحعلی‌شاه قاجار است. ساخت این مسجد به دلیل سعایت بدخواهان حاکم وقت لاهیجان به دربار شاهی و کاخ نامیدن این مسجد، نیمه‌کاره رها شد. سنگ‌نبشته مرمری به خطّ نستعلیق که بر دیوار ضلع شرقی مسجد جای دارد، بانی مسجد را "حاج علی‌اکبر لاهیجانی" نامیده است. مسجد اکبریه از دو قسمت وضوخانه و شبستان تشکیل شده است. مساحت شبستان حدود 16 × 25 متر و دارای چهار فیلپای بزرگ میانی است که گنبدهای پوشاننده سقف بر روی آن‌ها استوار شده‌اند. ازاره دیوارها و فیلپاهای شبستان دارای کاشی‌کاری معرق هفت رنگ عصر قاجار است. ارتفاع ازاره از کف حدود 90 سانتی‌متر و بقیه دیوار، گچ‌کاری ساده است. در حاشیه و متن محراب نیز کاشی‌کاری همراه با خطوط نسخ و مزین به آیات قرآنی دیده می‌شود. ارتفاع گنبدهای شبستان حدود 11 متر و گنبدهای جانبی کاسه‌برگشته، 30/9 متر است. نورگیری داخل ساختمان به‌وسیله پنجره‌های بزرگ سراسری شرق شبستان تأمین می‌گردد. وضوخانه مسجد در دو طبقه ساخته شده و هر طبقه دارای هشت ستون میانی است. از وضوخانه طبقه همکف، سه درِ بزرگ چوبی به شبستان باز می‌شود. هر دو وضوخانه دارای پوشش گنبدی هستند. ارتفاع تک‌مناره یا گل‌دسته زیبای مسجد از سطح زمین، 18 متر است. این گل‌دسته در گوشه شمال‌شرقی ساختمان مسجد واقع شده و دارای سقفی هرمی‌شکل با پوشش بیرونی از کاشی به رنگ آبی آسمانی، زرد، سیاه و سفید است. این مسجد احتمالاً به‌عنوان مدرسه علوم دینی نیز مورد استفاده بود. مسجد اکبریه، متعلّق به دوره صفویه بوده و دارای شماره ثبت ملّی 1227 سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور است.

     

    نظرات ()



    لاهیجان
    نویسنده: لاهیجانی - چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩

    لاهیجان منطقه‌ای است که ازشمال به دریای خزر، از شرق به لنگرود، از جنوب به دیلمان، از جنوب غربی به سیاهکل و از غرب ب هآستانه محدود می‌شود که در ۵۰ درجه و صفر دقیقه شرقی و در ۳۷ درجه و ۱۱ دقیقه شمالی عرض جغرافیایی قرار دارد. این شهر ساخته‌شده بر سرزمینی هموار و جلگه‌ای است که حاصل رسوبات به جای مانده از رودهای گیلان است. از نظر موقعیت جغرافیایی و ویژگی‌های تاریخی یکی از شهرهای مهم گیلان به شمار می‌رود و مدت‌ها مرکز بخش بیه پیش گیلان بوده است.

    شهرستان لاهیجان دارای دو بخشرودبنه و مرکزی و ۷ دهستان به نام‌های رودبنه ، شیرجوپشت، آهندان،بازکیاگوراب،لفمجان ،لیالستان و لیل است. این شهرستان بر پایه آخرین سرشماری دارای جمعیتی بیش از 220.000 نفر است.

    مردم آن بیشترگیلک هستند و گالش به ساکنین ارتفاعات این منطقه اطلاق می‌شود که آن‌ها هم تیره‌ای از گیلکان بوده و زبان‌شان گیلکی است. زبان بومی این شهرستان، گیلکی با لهجه شرقی است که با لهجه غربی گیلکی (رشت و فومن) اندکی تفاوت دارد. دین مردم لاهیجانشیعه و از نوعناصری است.
    آب و هوا

    آب و هوای آن در بخشجلگه ‌ای معتدل و مرطوب و در قسمت کوهستانی سردسیر و خوش آب و هوا است.

    تاریخچه‌

    شهر لاهیجان از دیرباز کانون بازرگانی ابریشم بوده و بیش‌ترین سهم را درنیز تولید و صادرات آن داشته است. صنعت چای یکی از مهم‌ترین صنایع کشاورزی این شهر است. نخستین بار چای در ایران توسط حاج محمد حسین اصفهانی به سال ۱۳۰۲ ه.ق در عصر ناصرالدین شاه قاجار کشت شد که پیشرفتی نداشت و موفقیتی بدست نیاورد. اما شخصی بنام محمد خان قاجار قوانلو ملقب به کاشف السلطنه مشهور به چایکار در سال 1319 ه.ق چای را در لاهیجان کشت نمود و به بار نشاند. وی در حقیقت پدر کشت چای در ایران بشمار می‌آید. در اثر به بار نشستن این فراورده، تأثیرات شگرفی بر زندگی مردم منطقه و اقتصاد کشور به جای مانده است.

    نام لاهیجان ریشه در ویژگی اقتصادی آن دارد. به گونه‌ای که واژه لاهیجان عربی‌شده لاهیگان است و لاهیگان مرکب است از لاهیگ +ان (لاهیگ = بافتنی و ان=پسوند مکانی) و به معنی مکان یا شهر بافندگان یا نساجان یا ابریشم‌بافان است. در تجزیه‌ای دیگر، لاه در پارسی میانه (پهلوی) به معنای ابریشم است و در برهان قاطع به معنای پارچه ابریشمی سرخ آمده است و جان پسوند مکان است. در نتیجه لاهیجان به معنای «شهرابریشم ‌و مکان‌ابریشم»است.

    در افسانه‌ها بنای شهر لاهیجان به لاهیج ابن سام ابن نوح نسبت داده می‌شود ولی این وجه تسمیه نادرست و عوامانه بنظر میرسد (یا درست‌تر بگوییم، افسانه‌ای ساختگی برای عوام بوده که با عربی‌سازی نام ایرانی شهر بتوانند نام اصلی شهر را بار دیگر استفاده کنند. این روند در ایران تحت چیرگی تازیان و تعصبات شدید ضدایرانی رواج داشته و ترفندی بوده برای رهایی از برچسب هولناک مجوسیت). این شهر در گذشته در دورانی از استیلای اعراب و سیطرهٔ خلافت دارالاماره یا دارالامان هم نامگذاری شده بوده که بتدریج باردیگر نام ایرانی خود را بازیافته، نخست لاهیجان المبارک و سپس لاهیجان خوانده شده. این شهر در زمان ساسانیان نیز وجود داشته است.

    لاهیجان در سال ۷۰۵ ه.ق به دست اولجایتو فتح شد و امیر تیمور به آن لشکر کشید. پس از تیمور، سید امیر بیک و نوادگان وی –از سادات کیانی– بر شهر لاهیجان حکومت کردند. پس از سقوط حکمرانان کیانی، حاکمان صفوی در این شهر حکومت کردند. از حوادث ناگوار و مهم در تاریخ لاهیجان، طاعون در سال ۷۰۳ ه.ق، آتش‌سوزی سال ۸۵۰ ه.ق لاهیجان و اشغال آن توسط روس‌ها در سال ۱۷۲۵ میلادی است. در سال ۱۲۳۰ ه.ق لاهیجان دچار زلزله شد و در سال ۱۲۴۶، بار دیگر طاعون در آن کشتار کرد. شأن و شکوه لاهیجان در زمان خان احمد خان است. خان احمدخان یکی از حاکمان لاهیجان در قرن دهم است و کمتر حاکمی در گیلان چنین قدرتی را به خود دیده است و لاهیجان از این نظر در دوران طلایی خود بود.

    در شوال سال ۱۰۰۰ ه.ق شاه عباس کبیر پس از آواره کردن خان احمد خان به لاهیجان آمد و دستور داد باغی که در مقابل قصر خان احمد خان بود و انواع گل‌ها و اقسام میوه‌ها در آن دیده می‌شد را خراب کردند و به زمین بازی چوگان و قپق‌اندازی تبدیل نمودند و پیرامون آن را درخت کاشتند. همچنین شاه عباس دستور داد باغ بیشه دژ خان احمد خان را که از آثار بزرگ بود، ویران کردند و به این ترتیب اثری از دودمان کیائیان گیلان بویژه خان احمد خان نگذاشتند، زیرا وی پسری نداشت که حفظ نام او نماید. بعد از سقوط و مرگ خان احمد خان، لاهیجان دیگر به خود رنگ استقلال ندید و شهر رشت که در آن زمان روستایی بیش نبود کم‌کم مرکزیت و به واسطه توجه خاص شاه عباس حوزه اقتدار آن گسترش یافت و به دیگر بخش‌های گیلان چیرگی کافی پیدا نمود.

    نظرات ()



    سفری به لاهیجان نگین گیلان ( برگرفته از سایت آفتاب )
    نویسنده: لاهیجانی - چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩
     

     

     
     
     
     
     
       
       
     

    لاهیجان را نگین گیلان می نامند و هرسال گردشگران بسیاری بهار را در شهر ابریشم (لاهیجان ) نفس می کشند.
    آنان که شوق و ذوق سفر دارند و از این رهگذر گیلان را دیده اند ، می دانند که شناخت گیلان در یک سفر چند روزه و بدون برنامه میسر نیست، بر این اساس واژه " گیلانگردی " اغراق نیست چرا که گیلان تنها طبیعت نیست و جای جای آن سرشار از غنای تاریخی و طبیعی و فرهنگی است.
    گیلان را بایستی در چهار فصل دید و حظ جنگل و باران ، برنج و شالی ، رودهای خروشان و پامچال ، زیستگاه قو و مرغابی ، خروش روز و شب امواج دریا ، جشن رنگ در لباسهای محلی و رسوخ طعم طبیعت در غذاهای محلی و جشنها و آیین ها و هزاران جاذبه را مزه مزه کرد.
    لاهیجان ، نگین گردشگری گیلان قطره ای است از هزاران قطره نقره ای جاذبه های گردشگری استان که در شرق گیلان و ۴۰ کیلومتری رشت واقع شده است.
    موقعیت جغرافیایی این شهر در ناحیه کوهپایه ای که تپه ماهورهایی آن را به بوته های همیشه سبز چای در ردیف کاریهای منظم هندسی پوشانده است ، همراه با معماری بسیار زیبا و خانه های ویلایی با سقفها و رنگ آمیزی متنوع جلوه زیبایی به شهر بخشیده است .
    لاهیجان از دو جزء (لاه) به معنی ابریشم و ( جان)پسوند مکان تشکیل شده که در معنی شهر ابریشم است،این شهر قدمتی ۸۰۰ساله دارد وبه دلیل قرار گرفتن در کوهپایه های زیبای البرز ، لقب پایتخت گردشگری جهان اسلام را به خود اختصاص داده است.
    معماری گنبد منقش آبی رنگ آرامگاه شیخ زاهد گیلانی - پیشوای روحانی شیخ صفی الدین اردبیلی جد صفویان - در سه کیلومتری لاهیجان چشم هر گردشگر را به سوی خود فرا می خواند و با رسیدن به آرامگاه ،طبیعتی زیبا با بوی بوته های چای را ارزانی بخش است.
    در عبور از جاده لاهیجان مسافران دقایقی به تماشای بنای آرامگاه کاشف السلطنه – کسی که نخستین بار مردم ایران را با چای و کشت آن آشنا کرد – می ایستند و به روان او درود می فرستند.
    تله کابین - فراز راهی بر بوته های چای - ، تالاب بین المللی امیر کلایه ، بام سبز و استخر لاهیجان، آبشار شاه نشین ، موزه تاریخ چای ، حمام گلشن ، بافت تاریخی لاهیجان با آجرهای سرخ رنگ ، غار شیخان ور و ...جاذبه های دیدنی است که هر یک به تنهایی روح افزای گردشگران نوروزی خواهد بود.
    و در این بین مردمان نیک دل لاهیجان در پی سور و سات پذیرایی هستند که به بهترین شکل ممکن با غذاهای محلی و خوردنی های بومی که هریک پتانسیل بین المللی شدن دارند از میهمانانشان که از دیگر نقاط کشور و گاه خارج، راهی شهرشان هستند پذیرایی کنند.
    کیلو کیلو باقلی برای پخت باقلی قاتوق پوست کنده می شود و ماهی سفید ها تمیز وبادمجانها ی میرزا قاسمی و بورانی کبابی می شوند و بسته بسته در فریزرها آماده ، ماهی دودی و ماهی خشک و زیتون پرورده و گردو ذخیره و از سوی دیگر انواع حلواهای محلی و شیرینیهای محلی پخته می شوند تا کامها شیرین کنند.
    رستورانهای لاهیجان که اغلب می توان بهترینهایش را در اطراف استخر لاهیجان سراغ گرفت نیز منوهای خود را به غذاهای محلی آراسته اند و گاه کارکنان آنها با لباسهای محلی سرشار از رنگ پذیرای گردشگران خواهند شد.
    "
    کلوچه " مهمترین سوغات شهر لاهیجان است که با سابقه ای بسیار طولانی شهرت یافته و اغلب گردشگران آن را به عنوان ره آورد سفر با خود همراه می کنند.

    نظرات ()



    Lahijan
    نویسنده: لاهیجانی - چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩

    The word "Lahijan" is originated from the economic stance the city had have during its historical periods. "Lahijan" is formed by two words: Lah, means silk and "Jan or Gan" means a place where something is done. Therefore, by compounding these two parts, the word "Lahijan or lahigan" will be made, which means "a place to obtain silk fiber".

    Professor Bahram Farah'vashi who is an Iranian expert in ancient languages says in the Middle Persian Language; Lah refers to silk, and of course in Decisive Argument; Lah means the red silk. Therefore, Lahygan (today, Lahijan) is an area where silk is obtained

    In Gilan there are three major Iranian language groups, namely Gilaki, Rudbari, and Taleshi, and pockets of two other groups, Tati and Kurdish. The non-Iranian languages include Azeri Turkish and some speakers of Gypsy (Romany, of Indic origin).

    Gilaki is spoken by possibly three million people as a first or second language, and has had a budding literature and fledgling prose publications, including newspapers.

    The five Iranian languages in Gilan belong to the Northwestern branch of Iranian. Gilaki, which has two main dialect types, eastern and western, with the Safid-rud River as the general border, is a member of the Caspian subgroup. Tati and Taleshi (Talyshi) together make up the larger dialect chains which together make up the larger Tatic family (not to be confused with Tat-Persian spoken in pockets north of the Baku area).

    Among these, the two Tati pockets in Gilan, Kalasi and Kabataʾī, have their closest relatives in Upper Tarom in Zanjan province. Taleshi is a dialect chain of three main types, southern, central, and northern; and southern Taleshi is closer in type and mutual comprehension to some forms of Tati than it is to central or northern Taleshi. Rudbari may originally have been a subgroup of Tatic that has largely adapted structurally to Gilaki.

    There are many subdialects of Gilaki, and, progressing to the east, it gradually blends into Mazandarani (Tabarestan). The intermediate dialects of the area between Tonokabon and Kalardasht serve as a transition between Gilaki and Mazandarani. The differences in forms and vocabulary lead to a low mutual intelligibility with either Gilaki or Mazandarani, and so these dialects should probably be considered a third separate language group of the Caspian area.

    Since the time depth between southwestern Iranian and northwestern Iranian is greater than that of, for example, English and Swedish within the Germanic languages, Gilaki and Persian differ on almost all grammar points. Time depth within western Iranian, however, is not an absolute measure of distance, since northwestern Iranian and south¬western Iranian have coexisted within the same cultural zone for millennia, during which Persian has consistently been by far culturally dominant. All Caspian languages contain many lexical items (e.g., dan- “to know,” xast “to want,” guft- “to say,” tanest “can”) and certain grammatical features (the loss of the conjugation of transitive verbs and the use of ra) that most likely show quite early influence of Persian.

    More recently, however, due to both the economic importance of the Caspian and the Gilān’s proximity to Tehran, Gilaki has been under¬going a massive, indelible Persian imprint: heavy influx of vocabulary (e.g., Pers. pəsər, duxtər, damad, negah kudən have replaced the native rey, kor, zama, fəndərəstən), significant syntactic interference (e.g., eżāfa), changes in vowel pronunciation, and even morpheme borrowings. One thus gets the erroneous impression that Gilaki is merely a dialect of Persian. Yet it is a mixed language, and is becoming even more mixed. Virtual one-to-one correspondences between Gilaki and Persian are commonplace, and often unavoidable: Gil. məšγul-ə taayi kudən durust kudə́n-əšåm-u γəzå bid and Pers. mašḡūl e tahīya kardan dorost kardan e šām o ḡaḏā būdand “they were busy providing and making dinner

    Lahijan enjoys a climate known as "moderate Caspian”. This weather pattern emerged from the influence of the currents of both the Alborz Mountain slopes and the Caspian Sea. But before knowing about this weather pattern, we should discuss the model of climate system and of course Gilan's spacial geo system.

    Gilan includes the northwestern end of the Alborz chain and the western part of the Caspian lowlands of Persia. The mountainous belt is cut through by the deep transversal valley of the Sefid-Rud between Manjil and Eemamzadeh Hashem near Rasht, the capital of Gilan Province. To the northwest, the Talesh highlands stretch a continuous watershed separating Gilan and Azerbaijan.

    Except at their northern end, where the Heyran pass at the top of the Āstārāčāy valley does not exceed 1600 m, they are over 2,000 metres (6,600 ft) high, with three spots over 3,000 metres (9,800 ft) including the Baqrow Daḡ, the Ajam Daḡ, and the Shah Moʿallem or Masouleh Daḡ. Their eastern and northeastern side is deeply carved by parallel streams flowing down towards the Caspian, resulting in a comb-shaped pattern. The western Alborz itself, to the east of the Safid-rud valley, is wider and more intricate, with three parallel (WNW-ESE) ranges; the southernmost and lowest one is represented in Gilan by the Asman-sara Kuh in the Ammarlu district; the medium one is the most continuous, from the Kuh-e-Dalfak to the Keram Kuh, whereas the transversal valley of Polrud clearly divides the northern range into Kuh-e-Natesh and Kuh-e-Somam or Somamus, the highest spot of Gilan. All these mountains have a very complicated geological structure and tectonic history which connects them to the structural complex of central Persia.

    Though all those mountains cover a greater area than the plains, these are the most specific feature of the province, and locally, the word Gilan often refers to the plain areas or particularly to the central plain.

    This large parallelogram of lowlands is heterogeneous and can be divided into two main parts: the delta of the Safid-rud in the east and the Fumanat plain in the west. The former has been entirely built by the Safid-rud, a river with a high discharge and a high alluvial content. The higher part is made out of coarse ancient alluvial material, whereas in the lower part, north of Astaneh-e Ashrafiyyeh, the river often changed its course through thin silty and clayey material; it has thus abandoned its former northeastward course, which flowed into the sea at the prominent angle of the plain near Dastak, and presently flows northwards and builds a smaller living delta jutting out into the Caspian between Zibakenar and Bandar kiashahr.

    The Fumanat plain to the west intermingles marine alluvial deposits and former sandy beach-lines with abundant alluvial deposits from the numerous rivers draining the southern part of Talesh highlands. They do not reach directly the sea, but converge into the lagoon of Anzali with a single outlet to the Caspian through the dune-covered sandy coastline. The lagoon is constantly getting smaller and shallower under the effect of silting. On the contrary, the streams of northern Talesh and eastern Gilan, even the more abundant Polrud, do not bring alluvium enough to counterbalance the action of a coastal current going eastward, and thus could not build more than a narrow ribbon of lowlands, only a few kilometers wide between Astara and Safid-rud and to the east of Qasemabad, and some 10 km wide at the mouth of the Polrud around kelachay..”.

    نظرات ()



    سپاسگذاری
    نویسنده: لاهیجانی - چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩

    سلام و صد سلام مجدد

    سپاسگذاریم از کلیه عزیزانی که تاکنون با پیامهای دلگرم کننده خود ، ما را که کمی کم امید ! شده بودیم ، بسیار امیدوارکردند. بسیار سپاسگذاریم از عزیزانی که با ارسال دعوتنامه تقدیمی ما به سایر دوستان و یا اطلاع رسانی به عزیزان دیگر به این مشارکت روحی پررنگ بخشیدند و سپساگذاریم از همه شما که سری می زنید به این سخنگاه خودتان.

    بسیار امیدواریم که با ارسال مطالبتان ،که حتما و حکما راهگشا خواهد بود و با نام خود شما عزیزان در صفحه اصلی ضبط خواهد شد ، بر غنای این محفل بیافزایید و دیگران را از دانسته ها و اندیشه هایتان بهره مندسازید.

    بازهم سپساگذاریم و درانتظار حضور و تداوم حضورتان هستیم و می مانیم.

    نظرات ()



    سخنی دیگر
    نویسنده: لاهیجانی - شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٩

    سلام

    چندروزی گذشته و بجز دو پیام از دو نازنین ، نه پیامی دریافت شده و نه نامه ای به پست الکترونیک رسیده و این بسیار عجیبه که ما لاهیجانی ها اقدامی برای این کار فرهنگی و اجتماعی و بومی نمی کنیم !!!!!!!!

    پانیذ نازنین سئوالی مطرح کردند که چرا ارتباط مستقیم نیست ؟ توضیح عرض می کنم که هست و واسطه قراردادن یک آدرس پستی برای اون بوده که دوستان بتونن مشارکت بهتری داشته باشند و بجای پیام ها که خیلی نمی تونن طولانی باشند ، متن بفرستند و با نام خودشون در صفحه اصلی ثبت بشه .

    نمی دونم انتظار ما برای مشارکت همشهری هامون زیاده یا حوصله ما کم بوده تابحال ، ولی هرچیزی که علتشه ، هنوز ما رو دلسر نکرده و بازهم منتظر مشارکت شما عزیزان خواهیم بود.

    من مجددا نامه های الکترونیکی دعوتنامه را برای دوستانی که آدرسشون رو دارم می فرستم و تقاضا می کنم که دریافت کنندگان این نامه ها ، برای دوستان دیگر ارسال کنند تا شاید مشارکت بهتر و بیشتری رو شاهد باشیم.

    متشکرم

    نظرات ()



    مطالب قدیمی تر »